دانلود رمان گلوله ای از بغض با قلم زیبایی دیلا

     داستان در مورد یه دختر مهربون و مظلوم اما فقیر و بی پول به اسم شهگل ، این دختر به خاطرنبود

    خانواده پیش یه زن سلیطه زندگی می کنه

    ، اما اونقدر مظلوم بوده که نمی تونسته کاری روکه زن میخواد رو انجام بده اما یه روز از روزای خدا……

    مرد که پسر جوونی بود با تحقیر نگام کرد بغض گلوم رو آزار می داد– گ…گل می خرید؟؟؟

    پسر پوزخندی زد و محکم پاش رو روی گاز فشار داد

    آبی که توی گودال بر اثر بارون جمع شده بود محکم پاشیده شد

    دانلود رمان گلوله ای از بغض

    وای خدا چرا کسی این گل هارو نمی خره ؟

    آخه مگه من چه گناهی کردم؟به سمت ماشین مدل
    باال رفتم

    – آقا…آقا گل

    مرد که پسر جوونی بود با تحقیر نگام کرد بغض گلوم رو آزار می داد

    – گ…گل می خرید؟؟؟

    پسر پوزخندی زد و محکم پاش رو روی گاز فشار داد

    آبی که توی گودال بر اثر بارون جمع شده

    بود محکم پاشیده شد روی صورتم و لرز بدی به تنم نشست دستام لرزید

    و محکم مانتوی کهنه و
    پاره ام رو توی دستام گرفتم سردم بود و روسری ساتن هیچ گرمم نمی کرد

    اشکی رو گونه ام سر
    خورد و بارون شدت گرفت آروم به سمت پیاده

    رو رفتم که مرد درشت هیکلی تنه ی محکمی بهم

    دانلود رمان گلوله ای از بغض

    زد و مغرورانه راهش رو در پیش گرفت دستام دور گلهای رز سفت شد

    اما دیگه دیر بود و گل ها

    شاخهه به شاخه توی جوب کناری ریختند

    آشکام تند تند جلوی دیدم رو می گرفت و آب جوب

    گل ها رو می برد همونجا زانو زدم و به تنها گل رز خیره شدم که بین پاهای مردم لگد مال می شد

    روسری پاره که االن خیس بود رو روی آشکام کشیدم و از جام بلند شدم …

    شکم گرسنه ام طاقت رو ازم گرفت

    و اما با بیاری خودم رو به اون خونه ی خرابه توی باال شهر

    رسوندم و با دیدن در باز خونه چشمام گشاد شد

    و با همون وضع وارد خونه شدم صدای گریه ی

    زبیده از باالی پله های قراضه می اومد

    و من آروم پله هارو باال می رفتم . زبیده وسط سالن بدون

    دانلود رمان گلوله ای از بغض

    فرش که یه پتو اون رو پوشونده بود

    ایستاده بود و گریه می کرد

    – چ…چیزی ش…

    شده؟؟نگاهش رنگ خشم رو به خودش گرفت و به سمتم اومد مانتوی کهنه ام رو پاره پاره کرد من…

    من فقط سکوت کردم روسری ساتن رو دور موهای بلند و زیتونی رنگم بیرون کشید و در همون حالت گفت

    زبیده : هی دختره…همش…همش تقصیر تو هس …

    تو منو مجبور به اینکار کردی

    موهام توسط زبیده کشیده میشد و من فقط گرسنه بودم

    جیغ محکمی کشیدم و اوج هق هق

    یعنی حالت من

    دانلود رمان گلوله ای از بغض

    – تو رو خدا…نکن عمه …

    نکن دردم میاد

    قهقه وحشتناکی کشید و چاقویی از جیب مانتوش در آورد

    و روی شکم برهنه ی من نقاشی کرد

    خونم روی زمین که ریخت متوجه ی رد خونی شدم

    که روی زمین ریخته شده بود زبیده ترسیده

    نگام می کرد آروم رد خون رو دنبال کردم که با دیدن صورت بی رنگ تمام زندگیم زانو زدم …

    هق
    زدم…اشک ریختم..

    .خون دل خوردم …

    آروم نگاش کردم …

    تمام زندگی من نقش بر زمین بود.

    دانلود رمان گلوله ای از بغض


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید