دانلود رمان پیدای پنهان

    دانلود رمان پیدای پنهان


    اسم رمان : پیدای پنهان

    نویسنده رمان : f:m

    مترجم یا ویراستار :ندارد

    تعداد صفحات : این رمان انلاین هست!

    ژانر : هیجانی عاشقانه

    منبع رمان : تلگرام


    امتیاز 3.75
    ۱۶ خرداد ۱۳۹۷ 2451 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان پیدای پنهان

    نگاه بی فروغم رو به زندی وکیل پدرم دوختم و با صدایی گرفته که حاصل چهل روز بی وقفه اشک ریختن بود

    گفتم:متوجه منظورتون نشدم میشه دوباره تکرار کنید.
    قبل از اینکه زندی دهان باز کنه تا جواب منو بده سینا پیش دستی کرد و گفت:
    یعنی اینکه یا با من ازدوج میکنی و تو این خونه خانومی میکنی یا ازدواج نمی کنی و از اینجا میری یا شایدم دلت بخواد

    اینجا بمونی و جای ثریا خانوم کار کنی هووم کدومش؟
    -اصلا میفهمی چی داری میگی تو مثل برادرمی.
    با تموم شدن جملم یک طرف صورتم سوخت با چشم های گرد شده از بهت و ناباوری نگاهش کردم که انگشتش رو به نشانه تهدید مقابلم گرفت

    و گفت:یک بار دیگه فقط یک باره دیگه بگی من مثل برادرتم جوری می زنمت که خودتم خودت رو نشناسی فهمیدی؟
    بی اختیارسری تکون دادم که سینا گفت : آفرین حالاهم بهتره دختر خوبی باشی و برای فردا آماده بشی.
    -فردا!مگه فردا چه خبره؟
    سینا:خبر که زیاده ولی فردا عقد کنونه.
    -عقد کنونه کی؟
    سینا:من و تو.
    -چی،من زن تو نمیشم.
    سینا:پس بهتره وسایلت رو جمع کنی و از خونه من گمشی بیرون.
    -چی داری میگی اینجا خونه منه،مال پدر منه بعد تو میخوای منو بیرون کنی از خونه خودم!
    سینا: تو اشتباه میکنی گلم اینجا خونه تو بود مال پدر تو بود الان خونه منه خود عمو به نامم کرده و من تو رو از خونم بیرون می کنم مگه اینکه تو با من ازدواج کنی.
    -تو داری وروغ میگی،امکان نداره بابا همه اموالش رو به تو داده باشه من ازت شکایت میکنم.

    دانلود رمان پیدای پنهان

    سینا با بی خیالی پا روی پا انداخت و گفت:تو درست میگی پدرت هیچی به من نداده اون همه چیزش رو به تو لوس و ناز نازی داده

    و من همه اموالش رو با یه وکالت نامه و یه وصیت جعلی به نام خودم کردم.
    چشم هام گرد شد وقاحت تا چه حد.
    سینا با دیدن چشم های گردم قهقه ای زد و گفت:بهتره فردا راس ساعت ۱۰ آماده باشی وقت محضر داریم حالا هم از جلو چشم هام گم شو.
    چشم روی هم گذاشتم تا کمی فقط کمی به خودم مسلط بشم

    تا بتونم در جواب همه وقاحتش جواب دندان شکنی بهش بدم ولی با باز کردن چشم هام سینا

    رو تو سالن ندیدم چشم گردوندم تا زندی رو ببینم تا بپرسم حالا باید چیکار کنم که متوجه شدم رفته اصلا متوجه رفتنش نشدم

    پس برای همین بود که سینا راحت از کارایی که کرده بود حرف میزد.
    با حرص از پله ها بالا رفتم و خودم رو به اتاقم رسوندم رو تخت دراز کشیدم و به اینکه حالا باید چیکار کنم فکر کردم.
    من همیشه دوست داشتم با عشق ازدواج کنم پس ازدواج با سینا منتفی بود ولی اگه باهاش ازدواج نکنم کجا برم.
    باورم نمیشد سینا این کارو کرده باشه همیشه مثل برادر نداشتم دوستش داشتم چه طور تونست اینکارو بکنه خدایا چه طور؟
    تو افکارم غرق بودم که با شنیدن صدای موبایلم از فکر خارج شدم،نگاهش کردم لیلی بود.
    -جانم لیلی
    لیلی:کوفتت بشه الهی از گلوت پایین نره بیشعور کثافت چه طور دلت میاد؟

    دانلود رمان پیدای پنهان


    -چی شده لیلی؟
    لیلی:چی شده،دیگه چی میخواستی بشه؟

    -لیلی میگی چی شده یا نه؟
    لیلی:دانشگاه رشته مورد علاقت قبول شدی تو تهران
    اگه چهل روز پیش بود حتما از خوشی شنیدن این خبر بال در می یاوردم ولی الان…
    -واقعا تو چی؟تو کجا قبول شدی؟
    لیلی:من واقعا کشته مرده این هیجانتم فقط همین “واقعا”بی احساس
    -ببخشید گلم،ولی تو که میدونی من این چند وقته حالم زیاد خوب نبوده.
    لیلی:میدونم عزیزم ولی این دلیل نمیشه تو انقدر بی احساس باشی و بزنی تو ذوق من.
    برعکس جمله اولش که کاملا آروم گفته بود بقیه جملش رو خیلی حرصی ادا کرد که گفتم:
    من اصلا به کل یادم رفته بود نتایج امروز اعلام میشه.
    غم تو صدام کاملا مشخص بود و لیلی خیلی خوب متوجه شده بود برای همین سریع بحث رو عوض کرد
    لیلی:نمیخوای بدونی من کجا قبول شدم
    -پرسیدن نداره تو هم حتما تهران قبول شدی دیگه.
    لیلی:نخیر من همینجا تو شیراز قبول شدم

    دانلود رمان پیدای پنهان


    -یعنی من بدونه تو باید برم؟
    من بدون لیلی دق می کردم لیلی اخرین کسی بود که داشتم البته به غیر از سیناقبل از اینکه لیلی چیزی بگه صدای بوق اشغال توی گوشم

    پیچید و مجبورم کرد برای جواب دادن به پشت خطی زود از لیلی خداحافضی کنم.
    با وصل تماس صدای نا آشنایی تو گوشم پیچید:الو
    ناشناس:سلام، خانم نفس آذین؟
    -خودم هستم امرتون
    ناشناس:سرمد هستم خانم…

    (سینا)
    تا صبح تو اتاق رژه رفتم و خودم رو بابت رنجوندنش سرزنش کردم قلبم فشرده شد از غم تو چشم هاش ولی این تنها راه برای به دست آوردنش بود.
    با یادآوریه سیلیی که تو گوشش زدم از خودم متنفر شدم ولی اون لحضه واقعا از دستش عصبانی بودم وقتی گفت من مثل برادرشم از کوره در رفتم و نتونستم خودم رو کنترل کنم.
    خودم رو روتخت انداختم و نفهمیدم کی خوابم برد.
    با صدای آلارم موبایلم چشم باز کردم با تصوراینکه فردا وقتی چشم باز میکنم صورت قشنگ نفسم رو می بینم کلی ذوق کردم

    و با انرژی از جام بلند شدم و به طرف حمام رفتم.
    وقتی حمام کردنم تموم شد حسابی به خودم رسیدم و عطری رو که نفس برای تولدم خریده بود روی خودم خالی کردم

    و بعد با برداشتن حلقه ای که برای نفس خریده بودم از اتاق خارج شدم.
    ضربه ای به در اتاقش زدم و وقتی جوابی نگرفتم در رو باز کردم و وارد شدم.

    دانلود رمان پیدای پنهان


    با دیدن تخت خالیش نگاهی به کل اتاق انداختم تو اتاق نبود،حمام و تراس رو هم چک کردم نبود.
    سری برای خودم تکون دادم حتما رفته پایین خودم رو به طبقه پایین رسوندم ولی اونجا هم نبود

    حتی ثریا خانم هم ندیده بودش با فکری که به ذهنم رسید

    خودم رو به اتاق نگهبانی رسوندم.
    بعد چک فیلم ها متوجه شدم ساعت پنج صبح از خونه بیرون زده با فکر به اینکه برای فرار از عقد از خونه بیرون زده عصبانی شدم با عصبانیت خودم رو به اتاقش رسوندم

    و منتظر شدم تا برگرده اونوقت بود که خدا فقط باید به دادش برسه.
    رو تخت نشستم که متوجه کاغذی روی پاتختی شدم با خوندن هر سطرش عصبانی تر می شدم

    با تموم شدنش کاغذ رو تو دستم مچاله کردم و داد زدم:پیدات میکنم نفس،پیدات میکنم و با دستای خودم میکشمت.

    عکس شخصیت های رمان پیدای پنهان

    3ece145c39 5b07fe95c2fbb872018b6312 150x150 - دانلود رمان پیدای پنهان 048eefaba8 5b1781aec2fbb872008b6e2e - دانلود رمان پیدای پنهان 55d9651ece 5b07fe98c2fbb8f9008b62b8 - دانلود رمان پیدای پنهان 56f4680cb4 5b1781aec2fbb898008b6e23 - دانلود رمان پیدای پنهان


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید