دانلود رمان هوس بی انتها

    دانلود رمان هوس بی انتها


    اسم رمان : هوس بی انتها

    نویسنده رمان : صحرا

    تعداد صفحات : 199

    ژانر : عاشقانه کمدی هیجانی


    امتیاز 2.50
    ۰۴ خرداد ۱۳۹۷ 20704 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان هوس بی انتها

    مقدمهرمان هوس بی انتها :
    دختر مقدس است…پاک است….
    روح لطیفی دارد…پر از احساسات و عواطف باال…قدرش راباید دانست…مانند با پرستید…ارزش باالیی دارد…قدر
    این ارزش را باید دانست…
    اما….!
    حیــــــف و هزاران حیـــف که کسی قدرش را نمی داند…
    کسانی هستند که با جهالت روح دختر را خدشه دار میکنند…
    باعث بیزاری از زندگی اش میشوند…
    دلش و وجودش را میکشند و زیر پایشان له میکنند و هیـــــچ ابایی ندارند…
    لعـــــنت به آنهایی که قدر دختــــر را نمیدانند…
    دختر نعمت است و ارزش بی نهایتی دارد قدرش را باید دانست
    با صدای مادرم چشم هایم رو باز کردم و به چشمانش که پر از اشک بود دوختن.
    +جانم مامان
    مامان:دخترم حالت خوبه؟
    چشمهایم را بستم تا چشمانم را نبیند درسته من اشتباهی نکرده بودم اما باز هم از رویش خجالت میکشیدم.
    لبم را گزیدم تا اشک هایم نریزد اما گویا موفق نبودم و گونه هایم خیس شد.
    مامان:برات کاچی پختم بشین بخور.
    وقتی میبینه تکونی نمیخورم دستش رو زیر چونه ام میذاره و سرم رو بلند میکنه.
    مامان:چشماتو باز کن دخترکم تو که نباید خجالت بکشی، تو که گناهی نکردی !شرمنده باید کسایه دیگه ای
    باشند نه تو.
    با چشمان اشکی به مادرم نگاه میکنم طاقت نمی آوریم و به آغوش هم پناه میبریم.

    دانلود رمان هوس بی انتها

    با صدای بلند گریه میکنیم کمی بعد که آرام میشویم از هم جدا میشویم.
    مامان:بشین اینو بخور
    +میل ندارم
    مامان:یعنی چی؟باید بخوری با کار اون عوضی یه جون بگیری کار واجبی دارم باید جون داشته باشی.
    +مامان!
    مامان:هیس هیچی نگو ،نمیدونی وقتی شاهین از اتاق خارج شد و اومدم تو اتاق با رنگ پریده و ل*خ*ت
    دیدمت چه بالیی سرم اومد مردم و زنده شدم اما وقتی مالفه ی خونی رو دیدم دیوونه شدم ،سریع بخور و دوش
    بگیر که حرف مهمی دارم.
    با ناراحتی چشمی گفتم.
    به زور چند قاشقی خوردم و راهی حمام شدم و اشک ریختم.
    مامان:خوبه که پس انداز کردی

    دانلود رمان هوس بی انتها
    بعد یه پاکتی داد دستم:توی این نزدیک ۴۰۰تومن پول هست ،هرچی طال و چیزایی که نیاز داری بردار
    مدارکتم یادت نره
    بابهت به مامات نگاه کردم و گفتم:یعنی چی مامان !چرا؟
    امیدوارم منظورش فرار نباشد.
    مامان:آدرس یه جایی رو بهت میدم برواونجا یه نامه هم بهت میدم بده به آقای مرتضی سعیدی
    +مامان منظورت دایی مرتضی هست؟
    مامان:اره
    +اما چرا؟میشه منظورتونو واضح بگید بفهمم؟!
    مامان: برو از اینجا منظورم اینه!
    با دهانی باز به مامان نگاه میکردم به سختی گفتم:منظورت فراره؟
    مامان:اره نمیخوام بالیی که دارن سرمن میارن سرتوهم بیارن
    +اما من بدون شما هیچ جا نمیرم
    مامان:باید بری وگرنه شیرمو حاللت نمیکنم

    دانلود رمان هوس بی انتها

    +اما مـ…
    مامان:اما و اگر نداریم با رزا هماهنگ کن ساعت۱شب بیاد دنبالت برو برات برای شمال بلیط گرفتم
    ساعت۴پروازه، نمیدونم خونه داییت کجاست چون عوض کرده آدرس محل کارشو تو پاکت پوال گذاشتم راحت
    میتونی پیداش کنی. یه نامه هم برای داییت گذاشتم دلیل رفتنتو ننوشتم شاید خوشت نمیومد بهش بگم
    خودت اگه صالح دونستی بهش بگو اگه حالت خوب نبود و خواست ببرتت دکتر به هیچ عنوان دارم تاکید
    میکنم به هیچ عنوان اعتراض نکن و حرفشو گوش کن میدونم حرف گوش کنی و حرمت نمیشکنی اما بازم دارم
    بهت میگم، مراقب خودتم باش باشه؟
    با گریه نگاه کردم و گفتم:اما مامان دوری از شما برام سخته!
    مامان تو آغوشم کشید و همونطور که موهامو نوازش میکرد گفت:منم دخترکم اما این دوری و رفتن به صالحته
    از حموم خارج شدم و لباسی تنم کردم و روی تخت نشستم.
    کمی بعد مامان اومد.
    مامان:درد نداری؟
    درد؟داشتم.
    اما درد شکستن قلبم بیشتر بود .
    درد روحم بیشتر از جسمم بود.

    دانلود رمان هوس بی انتها

    +دارم اما روحم بدتر
    مامان:الهی فدات بشم مادر
    زیرلب خدا نکنه ای گفتم.
    مامان اومد کنارم نشست و دستمو گرفت:خوب به حرفام گوش بده و میون حرفم نپر
    +چشم
    مامان:۱۸سالم بود که دوست پدرم برای پسرش منو خواستگاری کرد راضی نبودم اما پدرش به پدرم شرط بسته
    بود که اگه من با پسرش ازدواج کنم یه معامله
    میکنند که سود میلیاردی داره ،منو مادرم و برادرم مرتضی راضی نبودیم اما پدرم اهمیتی نداد و منو مجبور به
    ازدواج باهاش کرد.سر ازدواج من مرتضی قهر کرد و برای همیشه از خانه ی پدری رفت.

    اون موقع مرتضی دوتا
    پسر داشت که یکی پنج سال داشت و یکی چهار سال بنام های امیر و امین زن مرتضی فاطمه دختر عمویم بود
    .منو فاطمه با اینکه۴سال از من بزرگتر بود اما روابط خوبی داشتیم.

    همین یک برادر هم اون موقع رفت و دیگر
    پایش را به خانه پدرم نگذاشت گاهی دورادو اون اوایل از من خبر میگرفت اما از وقتی به تهران اومدیم
    یعنی۱۷ساله ازش خبری ندارم.خالصه بعد از ازدواج ارسالن اصال رفتار خوبی با من نداشت هروقت هوس
    میکرد برای ارضا نزدیکم میشد

    اونم گاهی ،کثافت کاریای زیادی داشت اما خارج از خونه .۱/۵سال از ازدواجم
    گذشته بود که حامله شدم هم خوشحال بودم هم ناراحت ،خوشحال بخاطر همدم و ناراحت بخاطر خودم ،هردو
    خانواده خوشحال بودن و با خواهرشوهر یا همان عمه ات که االن آلمان زندگی میکنه صمیمی بودم از زندگی
    منو ارسالن خبر داشت

    وقتی خبر حاملگیمو شنید بهم امیدواری داد که ارسالن آدم میشود و به زندگی عالقه
    مند اما نشد که نشد،تو۴سالت شده بود که اومدیم تهران و بیشتر بدبختیام شروع شد.

    دانلود رمان هوس بی انتها
    کثافت کاریاش تو شمال فقط رفیق بازی و مستی بود اما وقتی اومدیم تهران اینا هم بود و هوسش بیشتر شده
    بود هرروز با زنهای رنگارنگ می اومد که تو یکی از روزها یه پسر بچه ۷ساله آورد و گفت پسرمه هنگ کردم و
    ازش سوال پرسیدم عصبانی شد و کتکم زد.

    ۷سالی گذشت وقتی دورهمی میشد و دوستاش میومد بازور و کتک
    مجبورم میکرد لباسای بدی بپوشم و خودمو به دوستاش نشون بدم تا ازم استفاده کنند بعد۲سال منو وارد
    کثافت کاریاش کرد و به حراج گذاشتتم هرچقدر مقاومت میکردم فایده نداشت و تورو نقطه ضعفم کرده بود به
    شاهین محبت میکرد اما تورو به حساب نمیاورد و عصابنیم میکرد.

    در مقابل اینکار ها ازش خواهش کردم با
    درست کاری نداشته باشه و بخونی که خداروشکر حرفمو قبول کرد و تو خوندیو با خوندن جهشی و هوش باالت
    االن مدرک دکترای عمومی داری امـا داغونت کرد با اون شاهین بی همه چیز کشتت.

    دیگه نباید اینجا بمونی
    باید بری باید فرار کنی.یه حساب که بهت گفته بودم به اسم خودت بازکنی و کارتتو بدی به من توش
    نزدیک۶میلیون پول ریختم.کارتی هم که ارسالن برات باز کرده بود چقدر پول داره؟
    ناباور و با چشمای گرد نگاهش میکردم.
    مامان:الـهـه با تو بودم.
    +۳میلیون فکر کنم باشه
    مامان:خوبه که پس انداز کردی
    با صدای در از هم جدا شدیم.

    دانلود رمان هوس بی انتها

    عکس شخصیت های رمان هوس بی انتها

     

    الهه

    الهه

    امیر

    امیر

    امین

    امین


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید