دانلود رمان من خیابانی نیستم

    دانلود رمان من خیابانی نیستم با قلم زیبای مارال.ع.ز


    اسم رمان : من خیابانی نیستم

    نویسنده رمان : مارال ع ز

    مترجم یا ویراستار :ندارد

    تعداد صفحات : 199

    ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

    منبع رمان : 98iia.com


    امتیاز 1.00
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ 1926 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان من خیابانی نیستم با قلم زیبای مارال.ع.ز

    دخترى که تاوان خیانت خواهرش را پس مى دهد

    و از خانواده اش طرد مى شود و به خیابان پناه مى آورد

    که در این حین اتفاقاتى رخ مى دهد و برالین…

    داستانى بر اساس واقعیت…

    دختر مقدس است…پاک است…. روح لطیفی دارد…

    پر از احساسات و عواطف بالا…قدرش راباید دانست..

    .مانند با پرستید…

    ارزش بالایی دارد…

    قدر این ارزش را باید دانست… اما!…

    . حیــــــف و هزاران حیـــف که کسی قدرش را نمی داند…

    کسانی هستند که با جهالت روح دختر را خدشه دار میکنند…

    باعث بیزاری از زندگی اش میشوند…

    دلش و وجودش را میکشند و زیر پایشان له میکنند و هیـــــچ ابایی ندارند…

    لعـــــنت به آنهایی که قدر دختــــر را نمیدانند…
    دختر نعمت است و ارزش بی نهایتی دارد قدرش را باید دانست

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    با صدای مادرم چشم هایم رو باز کردم و به چشمانش که پر از اشک بو

    د دوختن. +جانم مامان مامان:دخترم حالت خوبه؟

    چشمهایم را بستم تا چشمانم را نبیند درسته من اشتباهی نکرده بودم

    اما باز هم از رویش خجالت میکشیدم. لبم را گزیدم تا اشک هایم نریزد اما گویا موفق نبودم و گونه هایم خیس شد.

    مامان:برات کاچی پختم بشین بخور. وقتی میبینه تکونی نمیخورم دستش رو زیر چونه ام میذاره و سرم رو بلند میکنه.

    تو که گناهی نکردی !شرمنده باید کسایه دیگه ای ،

    مامان:چشماتو باز کن دخترکم تو که نباید خجالت بکشی باشند نه تو.

    با چشمان اشکی به مادرم نگاه میکنم طاقت نمی آوریم و به آغوش هم پناه میبریم.

    با صدای بلند گریه میکنیم کمی بعد که آرام میشویم از هم جدا میشویم. مامان:بشین اینو بخور +میل ندارم

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    مامان:یعنی چی؟باید بخوری با کار اون عوضی یه جون بگیری کار واجبی دارم باید جون داشته باشی. +مامان!

    مامان:هیس هیچی نگو ،

    نمیدونی وقتی شاهین از اتاق خارج شد و اومدم تو اتاق با رنگ پریده و ل*خ*ت دیدمت چه بلایی سرم اومد

    مردم و زنده شدم اما وقتی ملافه ی خونی رو دیدم دیوونه شدم ،

    سریع بخور و دوش بگیر که حرف مهمی دارم. با ناراحتی چشمی گفتم.

    به زور چند قاشقی خوردم و راهی حمام شدم و اشک ریختم. مامان:خوبه که پس انداز کردی تومن پول هست ،

    هرچی طلا و چیزایی که نیاز داری بردار ۴۰۰ بعد یه پاکتی داد دستم:توی این نزدیک مدارکتم

    یادت نره بابهت به مامات نگاه کردم و گفتم:یعنی چی مامان !چرا؟

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    امیدوارم منظورش فرار نباشد. مامان:آدرس یه جایی رو بهت میدم برواونجا یه نامه هم بهت میدم بده به آقای مرتضی سعیدی +مامان منظورت دایی مرتضی هست؟

    مامان:اره +اما چرا؟میشه منظورتونو واضح بگید بفهمم؟! مامان: برو از اینجا منظورم اینه!

    با دهانی باز به مامان نگاه میکردم به سختی گفتم:منظورت فراره؟

    مامان:اره نمیخوام بلایی که دارن سرمن میارن سرتوهم بیارن +اما من بدون شما هیچ جا نمیرم مامان:باید بری وگرنه شیرمو حلالت نمیکنم +اما مـ…

    شب بیاد دنبالت برو برات برای شمال بلیط گرفتم ۱ مامان

    :اما و اگر نداریم با رزا هماهنگ کن ساعت پروازه، نمیدونم خونه داییت کجاست چون عوض کرده آدرس محل کارشو تو پاکت پولا گذاشتم راحت ۴ساعت میتونی پیداش کنی .

    یه نامه هم برای داییت گذاشتم دلیل رفتنتو ننوشتم شاید خوشت نمیومد بهش بگم خودت اگه صلاح دونستی بهش بگو اگه حالت خوب نبود و خواست

    ببرتت دکتر به هیچ عنوان دارم تاکید میکنم به هیچ عنوان اعتراض نکن و حرفشو گوش کن میدونم حرف گوش کنی

    و حرمت نمیشکنی اما بازم دارم بهت میگم، مراقب خودتم باش باشه؟

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    با گریه نگاه کردم و گفتم:اما مامان دوری از شما برام سخته!

    مامان تو آغوشم کشید و همونطور که موهامو نوازش میکرد

    گفت:منم دخترکم اما این دوری و رفتن به صلاحته از حموم خارج شدم و لباسی تنم کردم و روی تخت نشستم.

    کمی بعد مامان اومد. مامان:درد نداری؟ درد؟داشتم.

    اما درد شکستن قلبم بیشتر بود . درد روحم بیشتر از جسمم بود.

    +دارم اما روحم بدتر مامان:الهی فدات بشم مادر زیرلب خدا نکنه ای گفتم.

    مامان اومد کنارم نشست و دستمو گرفت:خوب به حرفام گوش بده و میون حرفم نپر

    +چشم

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    سالم بود که دوست پدرم برای پسرش منو خواستگاری کرد راضی نبودم اما پدرش به پدرم شرط بسته ۱۸:مامان بود

    که اگه من با پسرش ازدواج کنم یه معامله میکنند که سود میلیاردی داره

    ،منو مادرم و برادرم مرتضی راضی نبودیم اما پدرم اهمیتی نداد و منو مجبور به ازدواج باهاش کرد.

    سر ازدواج من مرتضی قهر کرد و برای همیشه از خانه ی پدری رفت.

    اون موقع مرتضی دوتا پسر داشت که یکی پنج سال داشت و یکی چهار سال بنام های امیر و امین زن مرتضی فاطمه دختر عمویم بود

    سال از من بزرگتر بود اما روابط خوبی داشتیم.همین یک برادر هم اون موقع رفت و دیگر

    ۴ .منو فاطمه با اینکه پایش را به خانه پدرم نگذاشت گاهی دورادو اون اوایل از من خبر میگرفت اما از وقتی به تهران اومدیم ساله ازش خبری ندارم.

    خلاصه بعد از ازدواج ارسلان اصلا رفتار خوبی با من نداشت هروقت هوس ۱۷ یعنی سال از ازدواجم ۵/۱ میکرد

    برای ارضا نزدیکم میشد اونم گاهی ،کثافت کاریای زیادی داشت اما خارج از خونه .

    دانلود رمان من خیابانی نیستم

    گذشته بود که حامله شدم هم خوشحال بودم هم ناراحت ،خوشحال بخاطر همدم و ناراحت بخاطر خودم

    ،هردو خانواده خوشحال بودن و با خواهرشوهر یا همان عمه ات که الان آلمان زندگی میکنه صمیمی بودم از زندگی منو ارسلان خبر داشت

    وقتی خبر حاملگیمو شنید بهم امیدواری داد که ارسلان آدم میشود و به زندگی علاقه سالت شده بود که اومدیم تهران و بیشتر بدبخت


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید