دانلود رمان فرشته بالدار
    دانلود رمان فرشته بالدار

    اسم رمان : فرشته بالداری

    نویسنده رمان : مرینا

    مترجم رمان : ندارد

    تعداد صفحات : انلاین

    ژانر : عاشقانه ظاهرا

    منبع رمان : شیک وب


    02 آوریل 2018 23572 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان فرشته بالدار | کانال رمان فرشته بالدار | لینک کانال رمان فرشته بالدار

    عشق اول هر کسی براش مقدسه. مهم نیست یک طرفه باشه یا به یه شکست ختم شده باشه.

    هرگز فراموش نمیشه و تا ابد مثل خون تو رگای آدم جریان داره.

    شاید با نفرت تموم بشه اما بازم مقدس میمونه.

    حالا اگر معشوقتم آدم مقدسی باشه و بدونی تو حسرت تو زندگیشو گذرونده درد فراقش هرگز تنهات نمیذاره.

    عشق ابدی من کسی بود که با خبر مرگش این شعله سوزانو به جونم انداخت.
    مردی که از وقتی یه دختر دبیرستانی بودم مثل یه سایه تعقیبم میکرد.

    دانلود رمان فرشته بالدار
    چندین بار شکایتشو به پلیس کرده بودم. نمیفهمیدم چرا اینکارو میکنه و قصدش چیه؟

    گاهی منو تا سرحد مرگ میترسوند.

    گاهی بهم امنیت میداد. پر از سوال و رمز و راز بود.

    هیچوقت بهم انقدر نزدیک نشده بود که بتونم صورتشو ببینم یا باهاش حرف بزنم. هروقت پشت سرمو نگاه میکردم حضورشو حس میکردم.

    دانلود رمان فرشته بالدار | کانال رمان فرشته بالدار | لینک کانال رمان فرشته بالدار

    بچه تر که بودم فکر میکردم یکی از پسراییه که جلوی در دبیرستانمون برای زدن مخ یکی از همکلاسیام جولون میده و احتمالا چشمش منو گرفته.

    از دوستام میشنیدم که میگفتن خوشگله، خوش تیپه خیلی خوبه اما من هیچوقت موفق نشدم صورتشو ببینم.

    بعدها فهمیدم فقط جلوی مدرسه نیست. هرجا میرفتم بود.

    یادمه یه شب مثل دیوونه ها رفتم تو کوچه تا تونستم داد کشیدم بهش فحش دادم.

    نمیدونم شنید یا فرار کرده بود؟
    اونشب همه خونه عمه فریده جمع بودن درباره نامزدی زورکی منو پسر آشغالش آرش حرف بزنن.

    دختر خالم سپیده صدام کرد گفت بیا ببین آقای زورو زیر بارون وایستاده داره خونه ما رو نگاه میکنه.

    بهش میگفتیم زورو. دلیلشم این بود که همیشه صورتشو میپوشوند.

    اونشب پنهان نشد. از پنجره دیدمش که تو تاریکی زیر بارون وایستاده و داره به پنجره های روشن خونه نگاه میکنه.

    انقدری تاریک بود که نتونم چهرشو ببینم. شب بدی برام بود. خیلی عصبی بودم.

    میخواستن بخاطر منافع شرکت و بدهی نامعلومی که نمیدونم از کجا پیدا شده بود مجبورم کنن با پسرعمه عوضیم نامزد بشم.

    از خودش و ننش متنفر بودم. اما من دختری نبودم رو حرف اعضای خانوادم چیزی بگم.

    تمام روز حسرت خورده بودم که چرا هیچکس نیست منو دوست داشته باشه؟

    من با اینکه دختر زشتی نبودم و مدیر عامل یه شرکت بین المللی تولید لباس بودم هیچ خاستگاری به جز همین پسرعمم که اونم چشمش به مالم بود نه خودم نداشتم.

    از حرصم رفتم بیرون وسط کوچه زیر بارون وایستادم.

    بازم غیب شده بود. با صدای بلند هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم.

    با پلیس تماس گرفتم و برای بار هزارم صورتجلسه نوشتن.


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید