خشی از پارت اول رمان شیطان عاشق می شود :

طناز

با اندوه خیره شدم به دختر ارایش شده داخل اینه…

این من بود؟

صورتم به شکل ماهرانه ای ارایش شده بود و تاج زیبایی روی موهای شنیون شدم کار شده بود…

دلم شکسته بود دلم می خوایت بشینم برای بخت سیاه خودم زار زار گریه کنم…

چرا من نباید یه روز خوش تو زندگیم ببین ….

اخه خدا این حقه؟

دستی روی شونم نشست

برگشتم و دیدم ارایشگره که با لبخند خیره شده به هنرش…

وقتی نگاهم رو دید با لنخند گفت:

_عروس خانم می پسندی؟

هر کاری کردم لبهام کش نیومد برای لبخند تنها پوزخندی نشست گوشه لبم ….

پوزخندی به تلخی زندگیم….