دانلود رمان شاهکار

    دانلود رمان شاهکار


    اسم رمان : شاهکار

    نویسنده رمان : دلارام

    تعداد صفحات : 87

    ژانر : عاشقانه

    منبع رمان : mahroman.ir


    ۱۶ خرداد ۱۳۹۷ 1924 بازدید بدون نظر

     

    دانلود رمان شاهکار

    همه چیز از یک تصادف شروع شد..
    روزی که لحظات تلخی رو به همراه خود اورد..ولی می ارزید به ارزویی که سال ها
    دنبالش باشی
    ولی بهش نرسی…
    می ارزید به یک نمایشگاه تابلو های نقاشی… می ارزید به یک شاهکار.. می ارزید
    به یک عشق
    ..می ارزید به یک زندگی عالی ..می ارزید به یک خانواده خوب…
    می ارزید..

    شاهکار…
    شاهکاری که بر تمام تابلو های جهان شاهی کرد.. و به عشق پاک و دست نیافتنی
    رسید…
    شاهکار زیبا….
    <<پایان خوش>>
    (دلارام)

    دانلود رمان شاهکار

    مقدمه:

    **دلنوشته انیا**
    گلاب رو روی قبر ریختم و دستی بهش کشیدم و زیر لب فاتحه خوندم،برای
    هزارمین باراسمش
    رو خوندم<<ماهی پاکنهاد>>روی قبر پدرم دست کشیدیم و فاتحه خوندم ،دیگه
    توی این دنیا
    جز تابلوهام و دوستم کسی رو ندارم.
    خدا رحمتشون کنه
    به سمت صدا برگشتم ،بادیدن سپنتا خیالم راحت شد،تره ای از موهام رو فرستادم
    داخل شالم
    بلند شدم…
    ممنون
    از کی تا حالا اینجایی؟!
    نیم ساعتی هست
    حتما هر پنج شنبه اینجا خودت رو خالی میکنی؟
    اره من یک کسی رو می خواستم که به حرفام گوش کنه و هیچی نگه ،اهی
    کشیدم و گفتم

    :الان هردوشون ساکت اند و حرفام رو گوش میدین.
    بیا بریم الانِ که بارون بباره!
    بریم

    دانلود رمان شاهکار

    اهسته و سرد جواب همه رو می دادم اصلا توی چشمای دریایم که از مادرم ارث
    بردم فقط یک
    دیوار بلند که راه اب رو سد کرده غم هام رو می پوشونه ،دردهای دلم رو فاش نمی
    کنه،اهی بلند
    کشیدم و گفتم:مطب دکتر غفاری
    به همین بسنده کردم و سپنتا خودش فهمید و مسیرش رو سمت مطب کج کرد.
    همین جاست ؟
    اره، تو برو خودم بر میگردم
    مطمعنی؟
    اره!
    کیف توی دستم رو روی شونه هام انداختم و با گام های بلند به سمت ساختمون
    رفتم.
    خانم با کی کار دارید؟
    دکتر غفاری
    وقت قبلی دارید ؟
    نه!
    پس صبر کنید
    روی صندلی نرم مطب لَم دادم و سرم و به دیوار تکیه دادم و چشم هام و بستم.
    خانم،خانم برید تو نوبت شماست
    بلند شدم و به سمت در اتاق رفتم.
    سلام
    به!انیا جان خوبی؟

    دانلود رمان شاهکار

    ای، بدک نیستم
    بیا بشین ،تعریف کن حال و روزت رو
    حال روزم از اینم بدتر شده
    چرا قرصات و میخوری ؟گردش میری؟
    نه!
    چرا؟
    حال و حوصله ندارم
    یعنی چی؟[با عصبانیت]
    خوب حوصله ندارم
    من این همه زحمت میکشم اخرشم هیچی
    خوب بابا من تسلیم واسه روحیم چند روزی میرم شمال خوبه ؟
    حالا شدی دختر خوب
    بودم ولی روحیه نداشتم ،خوب دیگه من برم
    خوبه که امید رو از دست ندادی
    اره،خوب دیگه خدافظ
    خدافظ
    از مطب خارج شدم واقعا باید واسه روحیم کاری می کردم.

    نقاشی بهم ارامش میده ،روحیه میده،من فقط موقع نقاشی ارومم،اره اگه بتونم
    گالری تابلوهام
    بزنم که خیلی خوبه.
    یک هو یکی منو کشید طرف خودش ،اصلا نفهمیدم چی شد.

    دانلود رمان شاهکار

    حالت خوبه؟
    به خودم اومدم و خودم و توی اغوش یک مرد هیکلی دیدم لبای جذب سبز و
    پوستی سفید ،لبی

    قلوه ای صورتی،دماغی مناسب صورت و چشمایی ابی و موهی مشکی لخت
    خانم! حالتون خوبه؟
    با لکنت گفتم:ممنون مگه قرار بود چیزیم بشه ؟
    خندید و چال روی گونش پیداشد و گفت:فکر کنم تو عالم هپروت بودی
    ،وسط،جاده اروم قدم
    میزنی نزدیک بود ماشین زیرت کنه بشی مثل اسفالت
    واا یعنی من وسط جاده بودم ،از اغوشش اومدم بیرون و ایستادم و مانتوم رو
    تکوندم و گفتم:به هر
    حال ممنون
    وظیفه بود
    یک خداحافظی کردم و دوباره راه افتادم ولی بازم نفهمیدم چطوری رسیدم خونه…
    ***
    از وقتی اون تصادف لعنتی اتفاق افتاده من توی این خونه درندشت با چند تا
    خدمت کار زندگی
    میکنم همشون رو مثل خواهر برادرام میدونم ولی صبری خانم واسم مادری کرد
    ،اگه اون نبود من
    الان نبودم ،فقط ۱۱ سالمِ ولی تنهام…

    دانلود رمان شاهکار

    سلام خانم
    سلام مهتاب جون خوبی؟
    ۷
    ممنون خانم بزارین کمکتون کنم
    مهتاب خدمت کار مخصوص منِ ولی اون رو مثل خواهرم دوستش دارم.
    سلام مادر خوش اومدی
    ممنون صبری خانم
    از پله های مارپیچی وسط سالن رفتم بالا و به سمت اتاقم رفتم ،ست خواب بنفش
    و سفید رو

    تختی بنفش با کوسن های سفید ،پرده های دور تختم که سفید بودند و پرده های
    پنجره که
    مخلوطی از سفید و بنفش از جنس ساتن و حریر ،ست میز ارایشی بنفش و سفید.
    لباسم رو با لباس خواب عوض کردم روی تخت خوابیدم و به سه نکشیده خوابم
    برد.
    ***
    موهام رو از روی صورتم کنار زدم از روی تخت بلند شدم یک نگاه به ساعت
    انداختم ،وای یعنی
    من ازعصر تا صبح امروز خوابیدم ،باورم نمی شه.
    از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و صورتم و شستم و
    اومدم بیرون ،با
    یک حوله خشکش کردم و روبه روی اینه ایستادم ،پاماد رو برداشتم و به دماغم
    کشیدیم اون
    تصادف لعنتی که پدر و مادرم رو ازم گرفت هیچ دماغمم شکست و مجبور شدم
    عمل کنم الان
    شده کوچولو و خوشکل به لبام برق لب زدم و موهای بلوندم رو شونه کردم و بالا
    بستم و از اتاق
    خارج شدم…

    دانلود رمان شاهکار

    **فرهان**
    به تابلو های رو به روم خیره شدم ،همشون زیاد جالب نبودن فکرنکنم امسال
    برنده داشته باشیم
    .
    اقای رستگار
    با پاشنه پا روی سرامیک های کف سالن چرخیدم سمت صدا و گفتم:بله!

    دانلود رمان شاهکار


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید