دانلود رمان در دست تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

    امتیاز 5.00
    ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ 1445 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان در دست تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

    دانلود رمان در دست تو

    دانلود رمان در دست تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

    فرمت کتاب در دست تو : PDF|APK|EPUB

    dar-daste-to.jpgpp.jpguuu
    1.gif نام کتاب رمان : در دست تو
    1.gif نام نویسنده : sara_021
    1.gifحجم رمان در دست تو : ۵ مگابابت

    1.gifخلاصه داستان رمان در دست تو :
    ژانر : عاشقانه ، یکمی طنز. خلاصه :
    داستان درباره دختریه به اسم نفیسه که تو کافی شاپ کار میکنه ، یه روز به طور اتفاقی عشق دوران نوجوونیش ( هیراد ) ومیبینه ، و هیراد دوباره عاشق نفیسه میشه و سعی میکنه عشق نوجوونیشودوباره زنده کنه…پایان خوش مقدمه:✘زندگی زیباست…✘
    ⇦به زیبایی چشم های پف کرده از هق هق های شبانه⇨
    ←به زیبایی بغض های نفس گیر روزانه→
    به زیبایی قلب تکه تکه شده از
    شکسته های بیشمار
    به زیبایی نفسی که از تنگی بالا نمیاید
    ♚به زیبایی تمام شدن♚
    ╮ تدریجی من ╰
    ↯ آری زندگی زیباست… ↯قسمتی از داستان:داشتم تند تند بند کفشمو میبستم ، تاحالا هم کلی دیرم شده بود ، نمیخواستم کاری که با اون همه زحمت جورش کردم ، راحت از دستم بپره.
    این مامانمم مثه بچها باهام رفتار میکنه و لقمه میذاره دهنم… آخه تو این هیری ویری که من دیرم شده ، لقمه درس کردنش چی بود دیگه!!!

    دانلود رمان جدید

    رمان جدید از sara_021 در دست تو

    مقدمه: ✘زندگی زیباست…✘ ⇦به زیبایی چشم های پف کرده از هق هق های شبانه⇨ ←به زیبایی بغض های نفس گیر روزانه→ به زیبایی قلب تکه تکه شده از شکسته های بیشمار به زیبایی نفسی که از تنگی باال نمیاید به زیبایی تمام شدن ╰ ╮ تدریجی من ↯ آری زندگی زیباست… ↯ داشتم تند تند بند کفشمو میبستم ، تاحاال هم کلی دیرم شده بود ، نمیخواستم کاری که با اون همه زحمت جورش کردم ، راحت از دستم بپره. این مامانمم مثه بچها باهام رفتار میکنه و لقمه میذاره دهنم… آخه تو این هیری ویری که من دیرم شده ، لقمه درس کردنش چی بود دیگه!!! _ وای مامان خفم کردی!!! دیرم شده مادر من… مامان : عه خب دختر گلم این لقمه آخرم بخور سرکار ضعف نکنی! بزور لقمه ی آخرم خوردم ، به هرحال مادره دیگه دلش میشکنه… _ آ آ ، بفرما مامان خوردم…. دیگه دیرم شده فدات بشم ، تا ماشین گیرم بیاد طول میکشه. بوسه ای به صورت چروکیده ش زدم. مامان : ناهار خونه نمیای دخترم؟ _ نه مامانی فک نکنم اصال وقت بشه ، اگه نتونستم بیام ، با بچها همونجا یه چیزی میخورم شما نگران نباش.

    دانلود رمان در دست تو

    مامان : باشه عزیزکم ، مراقب خودت باش مادرم ، نبینم چیزی نخوری و به خودت نرسیا!!! با اینکه خودمم میدونستم تا وقتی کار هست ، من حتی اگه چیزیم نخورم ، گرسنم نمیشه. ولی انقد اینارو با مهربونی و نگرانی گفت که ناخودآگاه قبول کردم. _ باشه مامانی شمام مراقب خودت باش ، زیاد به کمرت فشار نیاریا. دکتر خیلی سفارش کرده ، چیزای سنگین بلند نکنی. کاری داشتی بگو من بیام… منکه نمردم!!! مامان : عه دخترم خدا نکنه ، خب دیگه خیلی دیرت شده. برو مادر ، برو خدا به همراهت. تازه یاد ساعت افتادم ، اوه اوه خیلی دیرم شده بود ، خدافظی کردمو از خونه زدم بیرون. با اینکه تازه اوایل پاییز بود ، ولی هوا سوز شدیدی داشت. خیلی سردم شده بود. رسیدم سر خیابون ولی تو این هوا ، هیآ ماشینی این دورو بر نیست ؛ به ناچار پیاده رفتم سمت ایستگاه اتوبوس. تو راه به تیپ خودم نگاه کردم ، نه الغر بودم نه چاق در کل بدنم خیلی رو فرم بود و اینو مدیون کاراته ام ، یه مانتو مشکی پوشیده بودم ، روشم یه کت بافت دخترونه فیروزه ای که مامانی جونم برام بافته بود ، شلوار لی مشکیم ، همراه با بوت های خوشگل مشکی که عمه خانوم از آلمان برام آورده بود. جالبش اینجاست که مثه کفش های کتونی بند داره و باید بنداشو ببندی ، درکل خیلی دوسش دارم خوشگله ، در آخرم یه شال فیروزه ای تقریبا همرنگ بافت سرم گذاشته بودم که خیلی به چشمام میومد و هارمونی خاصی رو ایجاد کرده بود. ) دوس جونیا دقت کنین ، چشای من فیروزه ای و سبز یشمیه و خیلی خیلی رنگشو دوس دارم. تعریف از خود نباشه خیلی خوشمله ( رسیدم به ایستگاه اتوبوس که دیدم ای دل غافل اتوبوس داره حرکت میکنه ، منم مثه دونده های المپیک تا تونستم دوییدم ، به شیشه اتوبوس زدم تا راننده منو ببینه و درو برام باز کنه اما انگار نه انگار. …۱٫٫٫ فک کنم سمعکشو خونشون جا گذاشته ایش. تو همین فکرا بودم که یه پسره جوون رفت سمت راننده و اونو از وجود منه گل گالب مطلع کرد ) ایییش مدیونید اگه فکر کنید خودشیفته ام هااا

    دانلود رمان در دست تو

     خالصه پیرمرده درو وا کرد ، خدا به داد زنت برسه چی میکشه از دست تو اه اه اه ، پیرمرده خرفت چلغوز کپک رفتم که از اون پسر جوون تشکر کنم ، که یهو میخ نگاه عسلیش شدم ، تو اولین نگاه اون چشمای عسلیش خیلی به چشم میومد ، مژه های بلندش که زیبایی چشماشو دو چندان کرده بود ، بینی استخوانی که به فرم صورتش خیلی میومد ، لبای نسبتا گوشتی ، و موهای خرمایی که هارمونی خاصی رو با چشای عسلیش ایجاد کرده بود و خیلی بهش میومد. بعد رفتم سر وقت لباساش ، یه کت قهوه ای کتان پوشیدن بود که عضله های خوش فرمشو به نمایش میذاشت ، یه شلوار کتان قهوه ای سوخته پوشیده بود با چکمه های چرم قهوه ای ، درکل تیپش خیلی خوشگل بود ) دوس جونیا دقت کنین اینا همش دو دقیقه بیشتر طول نکشید ، چون بیشتر از اون ملت شک میکردن میگفتن دختره چه چش چرونیه منم که خودتون میدونید چقد سربه زیرم������������ ( خالصه با یه تشکر زیرلبی ازش رفتم نشستم رو صندلی خالی. یهو دوباره یاد چشای عسلیش افتادم ؛ حس میکنم یه جایی دیدمش ، حس میکنم اون چشم عسلیو یه جایی دیدم ، حس میکنم خیلی آشناس ، حس میکنم… ) دهه تو چقد حس میکنی نفیسه مگه حسگری؟ هی حس میکنم حس میکنم ، تازگیا خوب رفتی تو فاز ادبیات ها…. عه وجدان تو از کجا پیدات شد باز دوباره…. من همینجا هستم همیشه…. جونه من؟؟؟….. بجانه تو…. عه بروگمشو االن حوصله ندارم…. چرا با من اینطوری برخورد میکنی������دیلمو شیکوندی…. ایش فلن برو استراحت کن وجدان جون من حوصله ندارم….. باشه ولی دلمو شکوندی چرا با من نموندی….. عه بسه دیگه خواننده شده حاال برو زود زود…������ ( اوف از دست این وجدان همیشه بیدار ما.با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم ، نسیم بود حتما تا حاال کلی نگران شده که چرا اینقد دیر کردم. ) نسیم دوستمه ، همسایمونم هس ، از بچگی باهم بزرگ شدیم بابا مامانامونم باهم دوستن ، خیلیم دختر شاد و سر زندیه اصال امکان نداره کنار نسیم باشی وبه تو بد بگذره انقد میخندونتت که نگو ، خیلیم خوشگله چشمای ابی کم رنگ داره که وقتی تو نور وایمیسته میدرخشه که اینو از صدقه سری مامان بزرگ جونش به ارث برده ، خدا بده شانس واالاااا!!! موهای طالیی ، پوست سفید ، بینی خوشگل عروسکی ، لبای کوچولو و نسبتا گوشتی در کل خیلی خوشگله ( جواب دادم

    دانلود رمان در دست تو

     نسیم : دختر تو اصال معلوم هس کجایی؟؟ زندی ) صابکارمه ، انقدم اخمو و چلغوزه ( همش سراغتو میگیره. چرا انقد دیر کردی تو؟ هاااان!؟؟ نفیسه زود تند سریع بگو دلم هزار راه رفت ، کجایی تو اصال؟ _ وااااای نسیم یه دقیقه نفس بگیر ، اوال سالم. نسیم : خب چیکار کنم نگرانت شده بودم. _ جواب سالم واجبه هااااا نسیم : وای ببخشید اصال حواسم نبود علیک سالم. _ تو کی حواست هست اصال؟؟ نسیم : خب حاال میگی کجا بودی یا میخوای از نگرانی پس بیفتم؟؟ _ ههههه نمیگم نسیم : عه چه مردم آزاری هستی تو ، اصال نگو. منو باش که نگران توی خل شدم. _ وا خواهر گرام خل چیه دیگه؟ نسیم : خل تویی دیگه هههه _ مسخره نسیم : اسم عموم اصغره هههه وای ینی این نسیم هرچی بهش میگفتی یه جوابی تو آستینش داشت ، هیچکیم حریف زبون درازش نمیشد. فقط من میتونم این خل وچل و کنترلش کنم اونم بزور ) بعله من یه همچین دختره خوب ومهربونیم ( همه از دستش عاصی ان ، هیچکیم تو دانشگاه باهاش درنمیوفتاد چون آخرش پشیمون میشد. _ ههههه کوفت نسیم : کوفت مساویه با کل وجودم فدای تو. _ وای نسیم جان نفیسه تسلیم

    دانلود رمان در دست تو

     نسیم : دیدی کم آوردی؟؟ واقعا هم کم آورده بودم. نسیم : خب حاال بگو ببینم چرا انقد لفتش دادی ، االن کجایی؟ _ االن تو اتوبوسم و … کل ماجرا رو از اول براش تعریف کردم البته با سانسور کردن اون پسر چشم عسلیه چونمیدونستم از فردا نسیم همونو سوژه میکنه. قسمت دوم/پارت دوم نسیمم از اول تا آخر همینجوری داشت میخندید ) ووووییییی انقد بدم میاد از این دخترایی که بلند بلند میخندن ، حاال نه که من اصن اینطوری نیستما������������ ( _ وای نسیم چته چرا انقد میخندی تو؟ _ داشتم به این فک میکردم که مثال پیرمرده بهت شماره بده ههههه _ نسیم دیوونه میگم سن پدربزرگ خدا بیامرزمو داشت. _ وا خب جوش نیار بابا محض خندیدن گفتم. واقعا هم نسیم همش با شوخیاش و مسخره بازیاش ) یا به قول یکی از دوستام چلغوز بازیاش ( حالوهوای آدمو عوض میکرد. _ میدونم بابا ، خب نسیم من دیگه رسیدم ایستگاه ، اومدم کافی شاپ باهم حرف میزنیم. _ باشه بوس بوس بای _ وای نسیم چن بار بهت بگم من از این کارای لوس و جلف وبیمزه بدم میاد بوس بوس چیه دیگه. _ عزیز دلم االن مد شده جنابعالی چیزی از مد سر در نمیاری دیگه.

    دانلود رمان در دست تو

    _ ایش چه مد چرندی!!!! ) االن تو این لحظه دلم میخواد با جفت پا برم تو دهن سازنده این به قول اینا مد ، ایییییش آخه ینی ، شیطونه میگه!!!! اصال ولش برگردیم سرکارمون بعدا شیطونه روحالیش میکنم ( _ خب دیگه فلن بای. _ صدبار گفتم بای نه خدافظ. توگوشت نمیره که. خندید وگوشی و قطع کرد. منم از صندلیم بلند شدم تا از اتوبوس برم بیرون. وقتی از اوتوبوس پیاده شدم بازم همون پسره رو دیدم ، داشت میرفت سمت یه سانتافه مشکی ، اوه اوه یارواز اون خر پوالس. ولش به ما که نمیخوره. ) ایش نفیسه حاال که چی به تو نمیخوره ، هاا؟؟ مگه خواست بیاد تورو بگیره؟؟…. وای وجدان جونیم ، گلم االن بیخیشو فلن دیرم شدم بعدا مفصل باهم حرف میزنیم…. باشه ولی حرف میزنیماااا…… عه باشه دیگه ( و راه افتادم سمت کافی شاپ ، کافی شاپ با ایستگاه اتوبپس یکم فاصله داشت ، اگه با تاکسی میومدم منو درست روبه روی کافی شاپ پیاده میکرد. اگه از کوچه پس کوچه ها میرفتم حتما زودتر میرسیدم ولی خب خودمم میترسم تنهایی از کوچه های خلوت برم ، برا همین از همون خیابون میرفتم. سرعت قدمام و بیشتر کردم با اینکه میدونستم کلی دیر کردم و به هرحال از زندی حرف میخورم ولی کار از محک کاری عیب نمیکرد. وقتی که رسیدم کافی شاپ نسیم و دیدم که جلوی در منتظره ، رفتم پیشش. نسیمم از اول تا آخر همینجوری داشت میخندید ) ووووییییی انقد بدم میاد از اینجور دخترا ایش (_ سالم نسیمی چطوری !؟ _ وای دختر خیلی دیر کردی زندی حتما میکشتت ، مخصوصا حاال هم که تازه اومدی اینجا مشغول به کار شدی. _ نه عزیزه دلم نگران نباش کاری نمیکنه ، میگم یه مشکلی پیش اومد ، تازه اگه چن بار همینکارو تکرار کنم و دیر بیام ایراد میگیره. _ ببین نفیسه ، من ریش گروگذاشتم پیش اینا!! ) هوم!!! نسیمجون سیبیالت کو پ؟؟ ( اعتماد کرده بهم ، گفتم دختر خوبیه و اینا.

    دانلود رمان در دست تو

     _ عجبا دستت درد نکنه نسیم خانوم حاال یه چیزی هم بدهکار شدیم؟؟ _ نه بخدا ، در کل گفتم عزیزم وگرنه خودتم که میدونی من اصال اهل اینجور حرفا نیستم. _ آره میدونم ، نترس فوقش سره من داد میزنه اصال به تو چه ربطی داره که سره تو داد بزنه!! _ خب حاال بیا داخل تا عصبانی تر نشده _ اوه اوه راس میگی از دسته تو ، بریم تا مارو نخورده هههه _ دیوونه ههههه و با خنده رفتیم داخل… ) خیلی حالبه منو نسیم حتی تو بحرانی ترین و هادترین شرایط هم میخندیم ، واقعا خدا شفامون بده ، بعله ما کال یه همچین دخمالی ریلکسی هستیم ) تا رفتم داخل با قیفه عصبانی و چشمای به خون نشسته زندی روبرو شدم ) زندی یه آقای ۶۵ ساله س که صاحب رستورانه ، ولی از بس خوب مونده اصال نشون نمیده چن سالشه ، حتی منم اولین بار که دیدمش اصال فکنمیکردم انقد سنش باشه ، تا از نسیم پرسیدم ، حاال دیگه انقد فوضولی نکردم ببینم نسیم از کجا فهمیده ( زندی محکم کوبید رو میز و با فریاد وحشتناکی که کشید منو به خودش آوردم . حتی نذاشت آنالیزش کنم ببینم چه شکلیه بیشعووووررررر ) خاک تو سرت کنن چش چرون ، آخه االن چه وقته آنالیز کردنه دختر وقت نشناس!!!…. عه وجدان جون وقت شناس ، توکه وقت میشناسی ، االن از کجا سر وکلت پیدا شد؟؟ االن من مثال تو شرایط بحرانیم هااا…. آره جونخودت تو تو شرایط بحرانیم میخوای طرف وآنالیز کنی….. ای بابا وجدان جون غلط کردم ، شکر خوردم ، خوبه؟؟ قول میدم از این مارک شکرا دیگه نخورم حاال برو بذار ببینیم این زندی پدر سوخته چی میخواد بلقور کنه…. باشه ولی بعدا به حسابت میرسم دختره آنالیز گررررر….. ای بابا خب باشه حاال تو برو قربونت برم منننن…. ایش باشه…. نه خدایی حال میکنین چه وجدانی دارم باید نازش کنی تا دس از سره کچلت بر داره ،،،، هعییییییی وجدانم وجدانای قدیمممم ( تو فکره خودم بودم که با داد بعدی زندی به خودم اومدم. زندی : نه خانوم دیگه ببخششیدی در کار نیست ، امشب میمونید همینجا و تا حساب کتاب هایی که از قبل مونده رو انجام ندادید و وارد دفتر نکردید اجازه ندارید پاتونو از اینجا بیرون بذارید ، تا از این به بعد یادتون باشه که هرچی من میگم و عینا ومو به مو عملی کنید.

    دانلود رمان در دست تو

    علوی که خیلی ناراحت شده بود ، خواست چیزی بگه که زندی با فریاد گفت : بفرمایید سرکارتون خانوم ، بفرماییدددد!! و علوی هم سریع رفت سره کارش. ) اوخی چقد بچم مظلوم بود به خاطره من باید تا شب بمونه…. اوهو نفیسه خانوم از کی تاحاال دلسوز شدی…. دهه تا ما میایم نفس بکشیم تو پیدات میشه ها وجدان جون…. عه خب حوصلم پوکید از بس این مرتیکه داد زد…. باشه فال برو بذار من راست و ریستش کنم برم سرکارم ( اووووو این مرتیکه انگار سر آورده همش صداش پس کلشه ، مرتیکه قلچماق همش داد میکشه ، مرد که نباید اینقد داد بکشه ، این تا تقی به توقی میخوره داد میزنه. اه اه اه انقد بدم میاد از اینجور مردا ، خدا به داد زنش برسه البته فک نکنم با این اخالق کجکیِ که این داره تاحاال ازدواج کرده باشه!!! نه البته نسیم میگفت این دوتا پسر و یه دختر داره ، پس ازدواج کرده حتما ، به هرحال خدا به زنش صبر بده الهی آمیییییینننن!! . توهمین فکرا بودم که یهو دیدم یه خانومی گفت : آقای زندی من ساعت ورود ایشونو یادداشت و محاسبه کردم ، دقیقا یک ساعت و هفده دقیقه و نه ثانیه ایشون تأخیر داشتن. بله بله بله!؟؟ کی بود داشت حرف میزد!؟؟

    دانلود رمان در دست تو

    برگشتم سمت صدا که ببینم کیه که با یه دختر نسبتا جوون که آرایش غلیظی داشت ، روبه رو شدم ) اوهو خانوم شما با این مغزت برو دبیر ریاضیات شوتو یه دانشگاهی جایی تدریس کن جای تو اینجا نیس تو داری حیف میشی ببین کی گفتممم!!!( اه اه انقد آرایش کرده بود که حالم ازش بهم خورد. یه مانتوی تنگبادمجونی پوشیده بود که همه چیزش بیرون بود ) دوس جونیا من بی ادب نیستما ، خو آخه این اینطوری لباس پوشیده همه رومنحرف میکنه به من چه ، اصال منو این حرفااا ، نچ نچ نچاستغفرهلل توبه کن بچه برو سره درس ومشقت ( . یه شال مشکی که اگه سرش نمیذاشت راحتر بود ، موهاشم که اصال نگم بهتره همش بیرون ریخته بود و شرابی رنگبود ، یه ساپورت مشکی تنگ تنگم پوشیده بود که خیلی ناجور بود منکه خجالت میکشیدم اگه میپوشیدمش ، یه کفش اسپرت بادمجونی هم پوشیده بود که به قول خودش ست کنه. جالبش اینجاس که من تو این یه هفته که میام سرکار اصال اینو ندیده بودم ، شایدم

    دانلود رمان در دست تو

    جدید اومده ، هه آره حتما تازه اومده و داره خودشیرینی میکنه ، ایش دختره ایکبیری ، کفاصط مماخو بیشول ، اصلن چرا گف؟ ایییییخودشیرین کپک زندی : واقعا ممنونم خانوم خوشدل… بعدشم رو به من گفت : بالخره یکی تو این کافی شاپ پیدا شد که واقعا با عرضه باشه ، یاد بگیرید خانوم شمس همش دو روزه اومده. خواستم بگم آره همش دوروزه اومده و االنم واسه خودشیرینی فیساقوریس ) درس نوشتم؟ ( بازی در آورده… ولی دیگه بیخیال شدم حوصله دهنشو نداشتم کافی بود یه چی بگی تا این مردکسوژه کنه. _ خب آقای زندی دیگه تکرار نمیشه من امروز یه مقدار مشکل داشتم ماشین گیرمنیومد مجبور شدم اتوبوس سوار شم. حاال میتونم برم سره کارم؟ زندی : باشه ولی دیگه تکرار نشه ، بله میتونید برید سرکارتون. اوووف آخه اینکه انقد میگه دیر شد دیر شد فقط سه ساعت وقت ما با داد و بیداد آقا تلف شد ، واال ملت مغز ندارن که. رفتم سره کارم با اینکه امروز خیلی گند شروع شد ولی مهم نیس باس به خودم انرژی های مثبت بدم. کافی شاپ یه نمای خوشگلی داشت نمای ساختمون بیرونش چوبی بود ، وقتی که وارد میشدی فضا خیلی رمانتیک بود ، صندلی ها ومیزهای چوبی قهوه ای که گوشه کنار سالن چیده شده بودن و گل ها و تکهچوب های تزیینی که گوشه کنار سالن گذاشته بودن جذابیتش و چندین برابر میکرد ، یه حیاط هم نزدیک صندوق بودکه اونجام مخصوصا تو شب خیلی رمانتیکمیشد چون توشب رقص نورای فانتزی که توی حوضچه کوچولوی حیاط بود چشمکمیزدن و خیلی خوشگلن میشد ، خالصه ملت کلی حال میکنن میان اینجا. کاره من اینجا گارسونه ، نسیم هم مثل من گارسونه. من مدتی بود که دنبال کار میگشتم با اینکه مامان و بابام اصرار میکردن نرم ولی من هرکاری که میتونستم انجام بدم وراضی بودم که برم چون واقعا دوس داشتم مستقل باشم ناسالمتی ۳۲ سالمه ها خالصه چند روز پیش وقتی نسیم گفت که احتیاج به گارسون دارن وقت وتلف نکردم و خالصه حاال هم که در خدمت شماییم

    دانلود رمان در دست تو

    راستش من فوق لیسانسمو تو رشته انگلیسی گرفتم . االنم عموم داره دنبال یه آموزشگاه خیلی خوب میگرده که من برم اونجا و زبان تدریس کنم از بچگی عاشق زبان بودم. یه برادر بزرگتر و یه خواهر کوچیکتر از خودم دارم ، داداش میالدم که ۳۲ سالشه ومهندسه عمرانه قربون قد و باالش برم من فلن هم مجرده ) بین خودمون بمونه ، میخوام براش یه دبه بخرم بره بشینه توش قشنگ بترشه ( آبجی ترانه م هم که ۱۱ سالشه و پشت کنکوره ، علوم انسانی میخونه میخواد خانوم وکیل شه الهی من دورش بگردم. مامان بابامم که حرف ندارن . مامان مریم و بابا محمدم که گلن . مامانم خونه داره گاهی اوقاتم بافتنی میبافه و خیاطی میکنه. بابامم فرش فروشی داره. خالصه که خونوادمون خیلی گرم و صمیمیه. خب حاال بیخی خونه و خونواده بچسبیم به کار.ساعت یک ظهر بود که دیگه هیچ کس داخل کافی شاپ نبود ، اینجا کافی شاپ خیلی معروفی بود همیشه شلوغ بود ولی ظهرا همیشه خلوته چون وقته ناهاره.

    دانلود رمان در دست تو

    رفتم پیش نسیم. _ نسیمی جونم!!! نسیم : هوم؟؟؟ _ هوم چیه بابا بله نسیم : حاال بله بفرما کارتو _ نسیم من ناهار هیچی با خودم نیاوردم خونه هم گفتم نمیرم ، به مامان گفتم با بچها یه چی میخورم. االن خیلی گرسنمه چیکار کنم؟ نسیم : اتفاقا منم خیلی گرسنمه امروز خیلی کار کردیم. االن که ساعت یکه تا چهار که کافی شاپ و باز میکنن ما وقت داریم پس بجنب آماده شیم بریم یه جای باحال مهمون من. _ باشه ، من عاشقتمممم نسیمی . و یه بوس از لپاش گرفتم. نسیم : خوبه خوبه ، خودتو دیگه لوس نکن زودی برو آماده شو تا پشیمون نشدما. منم که میدونم این خانوم االن پشیمون شه ما از گشنگی اینجا تلف میشیم. _ عه باشه بابا چرا جوش میزنی بریم آماده شیم. لباسامونو پوشیدیم و رفتیم نشستیم تو ماشین نسیم.

    دانلود رمان در دست تو

     ماشین نسیم یه رنو مشکیه ) خخخ نخندین عه رنو هم احترام داره ها ( خالصه سوار شدیم و پیش به سوی ناهار وسطای راه حوصلم سر رفت ، رفتم یه آهنگ بذارم ولی یادم اومد نسیم همش آهنگای چرت و پرت گوش میده برا همین فلش جونمو درآوردم تا یه آهنگ خوب گوش کنم راستش خب االن نه فاز غم دارم نه شادی برا همین یه آهنگ نه شاد نه غمگین میذارم )پلیز خودتون دان کنین( آهنگ طهران از بابکجهانبخش وای که چقد من عاشق این آهنگم دیگه داشتیم میرسیدیم برا هپین فلشمو درآوردم تا مثه دفعه های قبل توماشین نسیم جا نمونه رفتیم پایین ، جلو یه دیزی سرا بودیم. رفتیم داخل و یه تخت دنج که انتهای محوطه دیزی سرا بود و خیلی دید نداشت و انتخاب کردیم و نشستیم …۶٫٫٫ _ وای که چقد هوای خوبیه نسیم: اوهوم خیلی هوای خوبیه ، جون میده برا مخ زدن _ اه اه جم کن اون ذهن منحرفتو به مام سرایت کرد نسیم : ایش باشه بابا. گارسون اومد و نذاشت ادامه حرفمونو بزنیم. مام دوتا دیزی داغ ، با دوغ محلی و ترشی و سبزی خوردن و مخلفات دیگه سفارش دادیم که برامون بیاره ) یه وخ شما دلتون نخوادا منم االن ساعت دو نیم شبه دارم تایپ میکنم ، از گشنگی ضعف زدم اوف اوف اوف ( خالصه دیزی و آوردن و رسیدیم به جای مورد عالقه من ینی پیاز نصف کردن . یه پیاز درشت و برداشتم و از وسط نصفش کردم که همه آبش پاشید رو سر و صورتمون. خدایی خیلی حال داد داشتم گوشتمو میکوبوندم که…

    دانلود رمان در دست تو

    دانلود رمان جدید

    1.gif

    فرمت کتاب در دست تو : PDF|APK|EPUB

    تعداد صفحات کتاب : ۷۰۲ پرنیان ، ۲۲۸ صفحه پی دی اف

    دانلودرمان رمان در دست تو برای اندروید،تبلت با فرمت apk

    دانلود رمان رمان در دست تو  برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

    دانلود رمان رمان در دست تو  برای جاوا بافرمت jar

    دانلود رمان رمان در دست تو برای جاوا لینک کمکی

    دانلود رمان  رمان در دست توبرای کامپیوتر PDF

    PDFدانلود رمان رمان در دست تو  پی دی اف برای موبایل برای تمامی گوشیها

    دانلود رمان رمان در دست تو پی دی اف بصورت zip

    منبع تایپ رمان : negahdl.com

    جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

    کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

    چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید