دانلود رمان دانشجوهای شیطون

    آقا اینجا سه تا دختر داریم سه تام پسر داریم متاسفانه ازشون رو نمایی نمیشه اینا درسته ظاهری شبیه به انسان دارن..

    ولی سه نمونه موجوده ما قبله تاریخنکه با یه سری آزمایشاته درونی و بیرونی این شکلی شدن خب..

    اینا طی اتفاقاتی تودانشگاهشون با هم به جنگ برمیخیزندو معلوم نیس

    کی این جنگ و جدال تموم میشه وباید بگم که تمام اتفاقات مخلوط شده

    با طنزه که مطمعنم خنده رو لباتون میاره و البته خوندنش خالی از لطف نیست.

    دانلود رمان دانشجوهای شیطون

    پامو با اخرین توان رو پدال فشار دادم که فک کنم قطعه نخاع شد تو همون حالتم غر میزدم:

    -ای مرده شور جفتتونو بشوره…عینه بز میلنبونین..هر چی میگم دیر شد انگار دارم با دیوار
    میحرفم …دیر برسیم جفتتونو از سقف اویزون میکنم
    دیدم هر چی میگم کسی هیچی نمیگه…برگشتم که دیدم پگاه سرشو تکیه داده به پشتیه
    صندلی چشاشم بسته هندزفریم تو گوشش ..هر از گاهیم یه تکونی به نشیمن گاهه مبارک میده
    ..این که اصن تو این دنیا نیس…از آینه به عقب نگاه کردم اون یکیم تو همون حالت البته یکم
    موقر تر مثلا یهو تو جاش قر نمیاومد..با حرص دوباره بهشون نگاه کردم …تا الان من داشتم واسه
    عمم جزوه میدادم؟؟!!.

    دانلود رمان دانشجوهای شیطون

    یهو یه فکره شیطانی اومد تو ذهنم ..دستمو کردم تو جیبمو مثه همیشه یه سیخ کبریت توش
    پیدا میشد…
    تو یک حرکته ناگهانی سیخو تا دسته کردم تو سوراخه دماغش که یه جیغفرا بنفش زد..کیمیا
    بدبختم ک تو حالو هوایه خودش بود با جیغه این میمون دو متر پرید سرش خورد ب سقف…
    ریلکس چوب کبریت و مالیدم ب مانتوعه زرد رنگه پگاه و دقیق نگاش کردم ک یه موقع چیز
    میزی روش نمونده باشع…بعدم گذاشتمش تو جیبم..با صدایه خروسیش شروع کرد قد قد کردن:
    -کثافت..زهرم ترکید نمیگی سکته کنم بمیرم..بعد پوله دیه منو میخوای از کدوم قبرستونی جور
    کنی

    ریلکس با یه لبخنده مکُشمرگما گفتم:
    -تو فقط شرتو از سره من کم کن پوله دیت و جور میکنم

    دانلود رمان دانشجوهای شیطون

    با اون دستایه گرز مانندش چنان کوبوند تو کلم که با دماغه مبارک رفتم تو فرمون..
    در حالی که بینیمو با یه دست میمالوندم و با دسته دیگم فرمونو گرفته بودم گفتم:
    -عی الهی ایشالله بمیری راحت شم..بترشی کسی نیاد بگیرتد..عی ایشالله کهیر بزنی قده اون
    قابلمه مسیه کوکب خانوم خدابیامورز..ایشالله جلو ملت ب.گو.زی آبروت بره.نفسم گرف دیگه
    ادامه ندادم..دیدم صدا از کسی در نمیاد با احتیاط رومو برگردوندم…
    پگــــــاه:
    داشتم با چشایی ک کم مونده بود از جاش درآد نیگاش میکردم..برگشت نگام کرد:
    هستی – هن؟؟؟:|
    تو همون حالت گفتم:
    – تو تمامه اینارو از کجات دراوردی؟؟
    لبخند زد:
    -از تو مغزم
    منم یه لبخند زدم:
    -مگه داری؟؟

    دانلود رمان دانشجوهای شیطون


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید