ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی

برترین رمان های امروز

دانلود رمان خیابانی به نام ترس

رمان خیابانی به نام ترسمهرناز احمدی

رمان اتحاد شکسته مهرناز احمدی

دانلود رمان نسل خون

رمان نسل خونمهرناز احمدی

دانلود رمان فراتر از یک رویا

رمان فراتر از یک رویامهلا توانا

دانلود رمان آنگاه که عشق می میرد

رمان آنگاه که عشق می میرددانیل استیل

دانلود رمان این مرد کابوس من است

رمان این مرد کابوس من استنیلوفر نام آور

دانلود رمان به چشمات بله گفتم

رمان به چشمات بله گفتم

دانلود رمان محکوم به زندگی

رمان محکوم به زندگینسترن

دانلود رمان دختر سیاستمدار

رمان دختر سیاستمدارلیلاصادقی

دانلود رمان جدید زیبای مهسا زهیری به نام هیچوقت دیر نیست







به کانال تلگرام سایت ما دید
رمان جدید زیبای مهسا زهیری به نام هیچوقت دیر نیست اختصاصی دی ال رمان رمان جدید هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیری roman by mahsa zaheri - hichvaght dir nist برای خواندن رمان هیچوقت دیر نیست به ادامه مطلب مراجعه کنید دانلود رمان جدید رمان جدید از مهسا زهیری هیچوقت دیر نیست دانلود رمان جدید قسمتی از متن رمان: البته به جز کلاغی که پنج دقیقه ی تمام بالای سرم قار قار می کرد و دلم می خواست با پاشنه ی کفش مخش رو توی منقارش بیارم.با دو انگشت استخوان بینی م رو مالش دادم و دوباره به انتهای جاده نگاه کردم. رمان هیچ وقت دیر نیست ******** سرتق بازی اینجا جواب نمی داد. دیگه جون آسیب دیدن نداشتم. تا همین جا هم زیادی تحمل کرده بودم. باید می فهمیدم قراره چه اتفاقی بیفته. بی خیال حضورشون شدم و ملافه رو کنار زدم. بدنم انقدر ضرب دیده بود که کسی رو تحریک نکنه!! مرد با بی اعتنایی به سمت پنجره رفت. تیشرت رو به زحمت پوشیدم که تا روی ران هام می اومد و کمر شلوار رو با دست نگه داشتم که نیفته. رمان هیچ وقت دیر نیست ******** دلم به حالش سوخت. اینجا گیر افتاده بود. هیچ حرفی نتونستم بزنم. عجب بازی پیچیده ای شده بود. ضربه ای به در خورد و قادری و بابک و حاتم وارد شدند. قادری هنوز داشت نکته هایی رو زیر گوش بابک می گفت. با دیدن ما با لبخند به خودش اشاره کرد و گفت: مهمون ناخونده نمی خوایید!ما هم لبخند زدیم. پشت میزش نشست. نگاهم به صورت حاتم افتاد. موهاش رو از جلوی چشمش کنار زد. نگاهش از من به شایسته و بر عکس حرکت می کرد.رمان هیچ وقت دیر نیست ******** ما با تعجب نگاهش کردیم و حاتم ادامه داد: اگه من واسه گرفتن پول نرم جریان لو میره. حواست هست شاهین؟یک دقیقه ی کامل سکوت شد و حاتم با احساس پیروزی نگاه می کرد. بالاخره یاس جمع رو مفتخر کرد و با تاکید و کلمه به کلمه گفت: اگر جرأتش رو داری این کار رو بکن.صداش کاملاً خونسرد بود ولی صورت حاتم کم کم تو هم رفت و بی هیچ حرف دیگه ای وارد اتاقش شد.رمان هیچ وقت دیر نیست ******** شالم رو کشید و چند بار توی هوا تکون داد. موهام رو مرتب کردم ولی حرفی نزدم. مشغول گشتن یقه و آستین و بدنم شد. گفتم: یاس کجاست؟حرفی نزد و به گشتن ادامه داد. حتماً می ترسید چیزی همراهم باشه که با تکنولوژی اون سنسور شناسایی نشه، دیگه حسابی روی اعصابم رفته بود. بلندتر گفتم: قبلاً گشته!!بسته ی بروفن رو از زمین برداشتم و گفتم: مگه کجا رفتم؟ یه بسته قرص خریدم.رمان هیچ وقت دیر نیست ******** یه شیشه آب بیرون آورد و در یخچال رو بست. به کیفم اشاره کردم. الان باید رو تخت ولو می شد و یه کله می خوابید، چرا از من سر حال تر بود؟ کیف رو برداشت و روی تخت برگشت. بسته ی قرص رو در آوردم. یکی براش جدا کردم اما کل بسته رو گرفت. سه تا بالا انداخت و شیشه رو سر کشید. با اخم گفتم: زیادش کلیه و کبد رو داغون می کنه.رمان هیچ وقت دیر نیست ******** “دوستان توجه کنید متون قسمتی از متن رمان به صورت کاملا اتفاقی از رمان انتخاب میشود و متون منتخب نویسنده رمان نیست” بیوگرافی مهسا زهیری biography mahsa zaheri

برای دانلود از لینک های زیر استفاده کنید

8
قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

  1. سمیرا گفت:

    سلام خسته نباشید. این رمان خیلی قشنگ بود. جلد دومم داره؟

  2. سمیرا گفت:

    این داستان جلد دومم داره

  3. شبنم گفت:

    کاش خانم زهیری برای این رمان واقعا عالیشون قسمت دوم رو هم مینوشتند. با قلم زیبایی که دارن حتما عالی میشد.

  4. zahra گفت:

    سلااام خیای عالییییییییییی بود بعد یه مدت یه رمان خوب میدا کردم بلاخرررررره ولی کاس میگفتیید که پایانس تلخه اعصابم داغون شدش
    جلد دومش کی میاد این به زودییییی چقدر طول میکشه

ارسال دیدگاه کاربر