دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل اختصاصی دی ال رمان

    امتیاز 5.00

    دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل اختصاصی دی ال رمان

    دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل اختصاصی دی ال رمان
    دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, دانلود چشمهایی به رنگ عسل, رمان هایی زهره کلهر, , رمان چشمهایی به رنگ عسل از زهره کلهر, زهره کلهر, چشمهایی به رنگ عسل, بیوگرافی نویسنده زهره کلهر, رمان فارسی زهره کلهراولین سایت رمان ایرانی , ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه, چشمهایی به رنگ عسل, , دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های زهره کلهر, ، رمان, دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل, ، دانلود رمان برای اندروید چشمهایی به رنگ عسل, ، دانلود رمان برای جاوار چشمهایی به رنگ عسل, ، دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل برای موبایل نسخه پرنیان, دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان چشمهایی به رنگ عسل برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB , دانلود رمان , خواندن رمان چشمهایی به رنگ عسل , خواندن انلاین چشمهایی به رنگ عسل , دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ، دانلود رمان هیجانی ، دانلود رمان جدید ، رمان پربازدید, نود و هشتیا , تک سایت , رمانستان , رمانسرا , رمان نویس, رمان عاشقانه, رمانی ها , بوستان رمان , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان, رمان عاشقانه جدیدو, رمان جدید, نگاه دانلود, رمان 98, رمان رمان رمان,
    1.gif نام کتاب رمان : چشمهایی به رنگ عسل

    1.gif نام نویسنده : زهره کلهر
    1.gifحجم رمان چشمهایی به رنگ عسل : 5 مگابایت

    1.gifخلاصه داستان رمان چشمهایی به رنگ عسل :

    شیدا دختر خیلی خوشگلی هست و تو خونواده خیلی پولداری بزرگ شده اما شکست تو عشق اولش باعث ضربه های روحی بسیار زیادی شده …

    دانلود رمان جدید

    رمان جدید از زهره کلهر چشمهایی به رنگ عسل

    دانلود رمان جدید

    قسمتی از متن رمان چشم هایی به رنگ عسل:

    تا پایان وقت تمام هوش و حواسم به فرزاد و دعوت غیر منتظره اش بود .چندین بار حوادث پیش آمده را مرور کردم و هر بار از یادآوری گفته هایش حسی غریب و زیبا در دلم جوشید .لحظه ای به این موضوع اندیشیدم که او گفت غیر از من فقط یک نفر دیگر از وجود آن اتاق رویایی خبر دارد. یعنی آن یک نفر هم دختر بود؟!اگر بود، چه نسبتی با او داشت؟ حسی عذاب آور بر دلم چنگ انداخت؛ حسی شبیه به حسادتی کشنده! سعی کردم افکار پلیدی را که بر ذهنم سایه افکند بودند، نادیده بگیرم و بدون دلیل او را محکوم نکنم .

    فرزاد بعد از ظهر آن روز با چند نفر جلسه داشت و مذاکراتشان ساعتها به طول انجامید .آنقدر که همکارها یکی یکی رفتند .آقا حیدر هم هنوز در شرکت بود و من به جهت آنکه با او برخوردی نداشته باشم، به اتاق بایگانی رفتم .کم کم حوصله ام سر رفت .سرم را روی میز گذاشتم .بسختی توانستم با خواب آلودگی ام مقابله کنم .

    در همین افکار بودم که صدای خداحافظی اش به گوشم رسید .ظاهرا خودش برای بدرقه آنها بیرون آمده بود .وقتی در را بست با خوشحالی قابل لمسی به سمت من که جلوی اتاق بایگانی ایستاده بودم و با اخم های درهم گره شده حرکاتش را زیر نظر داشتم ، آمد و گفت:

    – اوه اوه؛ چه خشن! اخماتو باز کن بابا ترسیدم!حالا سرکار خانم رهای عزیزقدم بر چشم بنده می ذارند و به کلبه این حقیر تشیرف می آرن؟!

    1.gif

    فرمت کتاب چشمهایی به رنگ عسل : PDF|APK|EPUB

    دانلود رمان با فرمت PDF

      دانلود رمان با فرمت ePUB

     دانلود رمان با فرمت APK


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید