ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی

برترین رمان های امروز

دانلود رمان ترمه | دانلود رمان زندگی ترمه

رمان زندگی ترمهفاطمه حیدری

دانلود رمان رویای سیاه

رمان رویای سیاه رضا زکی زاده

مصاحبه و بیوگرافی ریحانه کمائی

رمان مصاحبه با ریحانه کمائی

دانلود رمان خیابانی به نام ترس

رمان خیابانی به نام ترسمهرناز احمدی

رمان اتحاد شکسته مهرناز احمدی

دانلود رمان نسل خون

رمان نسل خونمهرناز احمدی

دانلود رمان فراتر از یک رویا

رمان فراتر از یک رویامهلا توانا

دانلود رمان آنگاه که عشق می میرد

رمان آنگاه که عشق می میرددانیل استیل

دانلود رمان این مرد کابوس من است

رمان این مرد کابوس من استنیلوفر نام آور

دانلود رمان به چشمات بله گفتم







به کانال تلگرام سایت ما دید
چکیده ای از رمان به چشمات بله گفتم
  دانلود رمان به چشمات بله گفتم این رمان که در ژانر های  #عاشقانه #اجتماعی نوشته شده است .  توسط " ناشناس " نوشته شده است . در  ۳۲۴ صفحه نوشته شده و امروز برای شما عزیزان بر روی سایت " دی ال رمان " برای دانلود قرار داده داده شده است. قسمتی از رمان : به چشمات بله گفتم با هم بخونیم مقدمه : توی نگات یه حالیه که منو به فکر تو میبره، نبینمت تمومه، حتی قلبم نمیزنه.. بیا جلو بذار تموم آدما نگات کنن، ببیننت کنارمی به تو جونمو فدا کنم.. به چشات بله گفتم که بی قرارم بشی یادش میوفتم چه روزگار خوشی به چشام بله گفتی که بی تو تنها نشم کنارت یه عمره توی آرامشم میترسیدی که پام، به چشمات وا بشه گذاشتی عشق من تو قلب تو جا بشه… تو دنیا مثلمو دلت پیدا نکرد چون هیشکی عین من با چشمات تا نکرد… به چشات بله گفتم که بی قرارم بشی یادش میوفتم چه روزگار خوشی به چشام بله گفتی که بی تو تنها نشم کنارت یه عمره توی آرامشم… خلاصه مثل تموم رمانا ی دختر داریم. اسمش سوفیاست، ریلکس و خونسرده. از قشر پایین شهر پاریس. با خالش و دختر خاله اش زندگی میکنه و دور از چشم خاله اش ، با دختر خاله اش (سلینا) میرن دزدی، تا اینکه ی شب وقتی از دزدی میان خونه دانلود رمان به چشمات بله گفتم | لینک رمان به چشمات بله گفتم | رمان به چشمات بله گفتم قسمتی از متن رمان : به سلینا نگاه کردم و گفتم: به نظرت امشب بریم دیگه نه؟ ی تای ابروش ، رو بالا انداخت و گفت: اوهوم، خوبه. لبخند خبیثی زدم و گفتم: پس امشب ترتیبش رو می دیم. یهو صدای خاله اومد که بلند صدامون کرد. خاله: سلی، سوفی. بلند گفتم: اومدم خاله. روبه سلینا گفتم: بلند شو ، این ها رو زود جمع کن. با صدای پای خاله، تموم کاغذا رو سریع ریختیم تو کشوی ، دراور. وقتی درش ، رو بستیم، خاله در اتاق و باز کرد. چه هماهنگ و باید بگم شانس آوردیم. بلند شدیم که خاله ، با شک گفت: ناهار حاظره ، بیاین. بعد از حرفش رفت بیرون. نفس حبس شدم و بیرون دادم که سلینا گفت: اوف، شانس آوردیم. سری تکون دادم و گفتم: آره، وگرنه دیگه نمی ذاشت از خونه برم بیرون. بعد از حرفم ، از اتاق بیرون رفتیم و سر سفره ای که خاله انداخته بود ، نشستیم. امیدوارم رمان به چشمات بله گفتم خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن اگر شما نویسنده رمان به چشمات بله گفتم هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !  

برای دانلود از لینک های زیر استفاده کنید

0
قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر