ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی

برترین رمان های امروز

دانلود رمان سکوت عاشقی

رمان سکوت عاشقی مریم پیروند

دانلود رمان ارباب عشق

رمان ارباب عشقمریم پیروند

دانلود رمان شراب سرخ

رمان شراب سرخرویا

دانلود رمان عشق خاکستری

رمان عشق خاکستری ناشناس

دانلود رمان ترانه عشق

رمان ترانه عشقعاطفه . ب

دانلود رمان شروع تلخ

رمان شروع تلخفاطمه . ب

دانلود رمان قفل

رمان رمان قفلشقایق

دانلود رمان فندک طلایی

رمان فندک طلاییناشناس

رمان ترکم نکن پارمی

دانلود رمان قفل







به کانال تلگرام سایت ما دید
چکیده ای از رمان رمان قفل
 دانلود رمان قفل این رمان که در ژانر های  رمان عاشقانه ، رمان اجتماعی ، رمان غمگین نوشته شده است . توسط " شقایق " نوشته شده است . در  ۴۳۵ صفحه نوشته شده امروز برای شما عزیزان بر روی سایت " دی ال رمان " برای دانلود قرار داده داده شده است. قسمتی از رمان : قفل با هم بخونیم زندگی جدیدی که همراه برگ ریزان خزان شروع می‌شود، زندگی که مانند پاییز سراسر از غم‌ است.طراوت، دختری که تصمیم جدیدی برای زندگی‌اش می‌گیرید تصمیمی که بهار زندگی‌اش را به پاییز تبدیل می‌کند و هر اشتباهی تاوانی دارد! طراوت تاوان اشتباهش را پرداخت کرد، حال طراوت باید … مقدمه رمان قفل : از کدام غم بسوزم؟ از بیوفایی عزیزم؟ از بیاعتنایهای او..؟ از دل سنگش؟ از این که فراموش کرده یه زمانی میگفت: نفسش هستم؟! عسلش هستم! عشقش هستم؟ یا…از قفل دستان او با دیگری؟! یا…از موهای سپید شده از فراق او؟! ازخستگی پاهایم؟ دانلود رمان قفل یا بیآبرویی نزد سنگ فرشهای کوچه و پس کوچههای خستهی شهر؟ ازقدمهایم… یا از خورشیدی که از صبح تا شب به آرامی به من و نتیجه بیحاصلم با نگرانی مینگریست؟ یا از چشمان همیشه خیسم؟ یا از نگاه تمسخرآمیز مردم؟ همان بهتر که همه بگویند طفلی دیوانهست. دست خودش نیست! خدا شفایش بده… آری! چه خوب شد خدا دیوانگی را آفرید! و ال ِّا با این همه رسوایی چه می کردم؟ دانلود رمان قفل | دانلود پی دی اف رمان قفل | خواندن رمان قفل | لینک رمان قفل ولی راستی مگر نمیگویند خوش به حال دیوانه؟ ولی چرا من حالم خوش نیست؟! پاهام رو عصبی تکون میدادم، کف دستم رو روی دهنم فشار دادم و سعی کردم ربع ساعت باقیموندهی کالس رو تحمل کنم. اصال متوجه حرفهای خانم ربیعی نبودم! یعنی اصال فکرم این جا نبود! آروم کف دستم رو گاز گرفتم، پس چرا زمان نمیگذشت؟ نفس عمیقی کشیدم… و باالخره زنگ خورد و من راحت شدم. تند تند مشغول جمع کردن وسایلم بودم که صدای المیرا رو کنار گوشم شنیدم. – انگار خیلی عجله داری؟ به عقب برگشتم و نگاهش کردم. پوزخند مسخرهای روی لبهای باریکش بود که استرسم رو بیشتر کرد. بیتوجه به نگاههای خیرهاش کتابم رو توی کیفم گذاشتم و از کالس بیرون اومدم. صداش از پشت سرم اومد. – نه واقعا انگار یه ریگی تو کفشته! امیدوارم رمان قفل خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن اگر شما نویسنده رمان قفل هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید ! منبع تایپ رمان : takroman.ir  

برای دانلود از لینک های زیر استفاده کنید

0
قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر