ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی

برترین رمان های امروز

دانلود رمان آخرین رویا

رمان آخرین رویا cliff

دانلود رمان تحفه نجس

رمان تحفه نجسپریا قاسمى

دانلود رمان سکوت عاشقی

رمان سکوت عاشقی مریم پیروند

دانلود رمان ارباب عشق

رمان ارباب عشقمریم پیروند

دانلود رمان شراب سرخ

رمان شراب سرخرویا

دانلود رمان عشق خاکستری

رمان عشق خاکستری ناشناس

دانلود رمان ترانه عشق

رمان ترانه عشقعاطفه . ب

دانلود رمان شروع تلخ

رمان شروع تلخفاطمه . ب

دانلود رمان قفل

رمان رمان قفلشقایق

دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل )







به کانال تلگرام سایت ما دید
دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) فرمت کتاب عشق و احساس من : PDF|APK|EPUB نام کتاب رمان : عشق و احساس من نام نویسنده : fereshteh 27 فرشته حجم رمان عشق و احساس من : 5 مگابابت خلاصه داستان رمان عشق و احساس من : داستان درباره ی دختری به اسم بهار هست که با مادرش زندگی می کنه..وضعیت زندگیشون زیاد خوب نیست تا حدی که اون مجبور میشه به محض اینکه دیپلمشو گرفت بره تو یه شرکت و بشه منشی اون شرکت..به خاطر زیبایی که داشته پسر رییس شرکت کیارش صداقت میاد خواستگاریش که بهار هم با اینکه علاقه ای به اون نداشته به خاطر وضعیتشون درخواستشو قبول می کنه و نامزد می کنند ..تو سفری که به شمال داشته با سرگرد آریا رادمنش رو به رو میشه ..…توی مدت نامزدیش با کیارش خیلی اذیت میشه و ناخواسته و ناغافل مسیر زندگیش تغییر می کنه.. و ادامه ی ماجراهایی که قراره توی این رمان برای بهار اتفاق بیافته..اتفاقاتی تلخ و شیرین..پر از فراز و نشیب که زندگی ساده ی بهار رو دست خوش تغییراتی قرار میده که بهار هرگز فکرشو هم نمی کرد زندگیش اینطور متحول بشه.. داستانی از عشق و دوست داشتن.. از یه دختر ساده با ظاهر و باطنی پاک و زیبا که تقدیر خواب های زیادی براش دیده و بهار باید با اون ها رو به رو بشه ولی اون تنها نیست.. دانلود رمان جدید رمان جدید از fereshteh 27 فرشته عشق و احساس من "به نام خداوند عشق وهستي " تو را از ب ني صدها گل جدا كردم نهيس تو جشن عشقت رو به پا كردم برا ي نقطه پاي ان تنهايي تو تنها اسم ي بود ي كه صدا كردم فصل اول با خستگ ي درخونه رو باز كردم و رفتم تو..نگاه ي به حي اط انداختم..مامان كنار حوض نشسته بود و داشت با دست لباس م ي شست.. لبخند كمرنگ ي زدم..لبخند ي كه از رو ي ارامش نبود..فقط برا ي دل خوش ي مامان بود..درو بستم..با صدا ي بسته شدن در مامان سرشو بلند كرد ونگام كرد..با دي دن من لبخند مهربون ي زد و بلند شد ودر حال ي كه دستاشو ريش ريز اب م ي شست گفت:گرفت ي دخترم؟.. رفتم جلو و با خستگ ي گفتم :اره مامان گرفتم..بالاخره تموم شد يا.. نم از مدرك ديپلمم..از فردا مي رم دنبال كار.. لبه حوض نشستم..مامان با اخم نگام كرد وگفت :بهار صد دفعه بهت گفتم بازم مي گم من نميذارم تو با ا ني سنت بر ي سركار..دخترم تو با دي به فكر درست باشي..به فكر اينده ت نم.. ي خوام ازالان به فكر كار كردن بيافتي.. يوا خدا باز هم بحث هميشگي يد.. گه خسته شده بودم..سع ي كردم اروم باشم.. با لبخند نگاش كردمو گفتم:اخه مادر من شما خودت وضعيتمونو نيبب ..تا ك يا ديبا ي نطور ي سر كني ..م؟ مامان : دخترم من كه دارم كار م ي كنم يخ.. اط يم ي كنم..بافتن ي هم م ي بافم..گفت ي خونه ي مردم كار نكن گفتم باشه بچه م غرور داره دي گه كار نم ي كنم يد.. چ گه گيم ي ي ..؟ از جام بلند شدم وبه طرف در رفتم با لحن كلافه ا ي گفتم : مامان خودت هم خوب م ي دون نيا ي پول كفاف زندگيمونو ينم ..ده چه برسه كه من بخوام درس هم بخونم..خرجش خ يلي بالاست.. نيبا ا وضعيت من نم ي تونم..چرا متوجه ني يست ..ن؟ دروبازكردم و رو به مامان كه كنار حوض ايستاده بود و با ناراحت ي نگام م ي كرد گفتم: به هر حال من تصم مي خودمو گرفتم..فردا برا ي كار به چند جا سر ميزنم..به هر حال تو ي شهر به ا ني بزرگ ي شركت زياده كه به منش ازين ي داشته باشن.. رفتم تو و درو بستم هي.. راست رفتم تو اتاقم ..رو نيزم ي نشستم وپاهامو تو شكمم جمع كردم وسرمو گذاشتم رو پاهام.. فكر يم كردم..به همه چ ..زي به فقر ي كه توش دست وپا م ي ..ميزد به مادرم كه تا پارسال خونه يا ي نو اون كار م ي كرد تا خرج تحص لهي منو جور كنه بعد هم كه من با كل ي التماس ازش خواستم دي گه نره مجبور شد قبول كنه يخ.. اط يم ي كرد وبافتن يم ي بافت..مگه هي ادم چقدر تحمل داره؟.. من همه نايا ي رو م يد ي ..دم خودم تابستونا كمكش بودم ول ي زمستون كه م ي شد مجبور م ي شدم بيشتر به درسام برسم اون هم به تنها يي خرجمونو در مي اورد يول.. الان كه ديپلمم رو گرفته بودم دي گه فرق مي كرد..الان مي تونستم كمكش كنم يم.. رم سركار ومي شم كمك خرجش..به هر حال اوضا ع يهم نطور نم ي مونه..خدا بزرگه.. پدرمو يليخ سال پيش وقت ي كه تازه به ايدن اومده بودم از دست داد ..مي به گفته ي مامان..پدرم تو جاده ي شمال تصادف م ي كنه وم يمي چيه..ره دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل )  وقت چ اديز زي ي برام تعريف نم ي كرد.. يهم يم شه گفت به وقتش خودت همه چي يم زو فهمي يول.. وقتش ك ي بود ؟..خودم هم نم ي دونستم.. يليخ دوست داشتم بدونم كه پدرم ك ي بوده؟..چه شكل ي بوده؟..خانواده ي پدرم ك اي بودن؟..كجا زندگ يم ي كردن؟ چيه يول.. كدوم از ا ناي رو نم ي دونستم.. نم يحت ي دونستم پدرم چه شكل ي بوده..مامان همي شه ازم پنهون م ي كرد يم.. گفت وقتش كه شد خودم همه چي زو برات مي ..گم ******* صبحونه م رو خوردم و رفتم تو اتاقم تا حاضر بشم..سع ي كردم ساده ول يتم ي زو مرتب به نظر برسم..مداركمو برداشتم و حاضر واماده از اتاق زدم بيرون.. مامان داشت سفره رو جمع م ي كرد..با دي دن من نگاهش پر از غم شد :دخترم تصميمت رو گرفتي ..؟ سرمو تكون دادمو به طرفش رفتم :اره مامان ينم.. شه دست رو دست گذاشت وه چي كار ي نكرد..الان دي گه درس ومدرسه ندارم ديبا.. كمكتون كنم.. صورتشو بوسي ..دم مامان با چشما ي اشكيش نگام كرد وگفت :خدا پشت و پناهت دخترم..مواظب خودت باش.. لبخند اطمينان بخش ي زدمو گفتم:حتما مامان..خداحافظ.. مامان : خدانگهدار دخترم.. ******* از خونه زدم بيرون..نفس عم يقي يكش دم وسرمو بلند كردم و رو به اسمون زمزمه كردم : ايخدا به ام ..تو دي داشتم ز ري لب دعا م ي خوندم..كه سنگ يني نگاه ي رو حس كردم.. سرمو اوردم پا يپ هي نيي رزن جلوم وايساده بود..با تعجب نگاش كردم..سرشو تكون داد وبا صدا ريپ ي وشكسته ا ي گفت :خدا همه ي جوونا رو شفا بده..دختره با خودش حرف م ي زنه..چه دوره و زمونه ا ي شده والا.. غرغركنان راهشو گرفت ورفت..خنده م گرفته بود..مردم به همه كاره ادم كار داشتن..اخه اي نم شد كار؟..خب من هر چ ي كه دارم مي گم تو دلم دارم مي .. گم مگه به كس ي ازار ميرسه كه اينجور يم ي كنند؟..واقعا ادم نم ي دونه چ ي بگه.. با لبخند سرمو تكون دادم ورفتم سر كوچه..مزاحم هميشگ ي سر كوچه وايساده بود..اسمش سامان بود و علافه محله..دست هر چ ي خلافكار و دزد وچشم ناپاك رو از پشت بسته بود..هر وقت زل م ي زد بهم مو به تنم س يم خي ..شد نگاهاش بدجور بود.. وقت ي يرس دم بهش اخمامو كردم تو هم و از جلوش رد شدم..صداشو اروم شني : دم به به خانم خوشگله ي محل.. تو دلم چندتا فحش ابدار نثارش كردم..مرتي ي كه يه زه عملي يش.. طونه يم ه.. گه ي بابا شيطونه يب خود كرد..مثلا چكار م ي تونم بكنم؟..همون محلش ندم بستشه.. يم يول دونستم باز ا ني كارش تكرار مي ..شه از بس رو داشت.. سوار تاكس ي شدم وادرس دادم هي.. چند تا شركت كه اسم وادرسشونو ازتو روزنامه دراورده بودم رو از قبل انتخاب كرده بودم.. امروز ديبا چند جا سر بزنم..خدا كنه قبولم كنند.. به هرحال من مدرك تحص ميلي فقط ديپلم بود..الان ليسانسه هاش هم بي كار بودن چه برسه به من.. ك دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) يول خدارو چه د دي ي.. ديشا فرج ي ..شد از خستگ يد ي گه نا نداشت راه برم..فقط يد يجا هي گه مونده بود يم.. خواستم امروز ب يخ ي كي نيا ال ي بشم وفردا ب يپ يول امي ش خودم گفتم ب ي يخ يم ال يد رم ينم گه نيا شه همه راهو فردا بكوبم ب يا امي نجا..حالا كه اومدم پس برم ببي يا نم نجا چ يم ي ..شه نفسمو دادم بيرون و رفتم تو.. چيه كس پشت م زي منش ي نبود يم يعني.. شه استخدامم كنن و ب امي پشت ا زيم ني يبش نم؟ يا.. خدا اگه بشه چ يم ي ..شه عاليييييي.. رفتم سمت در و چند تا تقه به در زدم..تا خواستم دستمو بيارم نييپا در اتاق به شدت باز شد.. كي ي هوار كش : دي بلههههههه.. 6 متر ون يپر مي دم عقب وبا وحشت به كس ي كه سرم نعره كشي ده بود نگاه كردم..بله و بلاااااااااا يوا.. خدا ا يد ني يك گه ..ه؟ طرف هيكه پسر جوون حدودا اي 24 25 ساله بود ..درحال ي هيكه گوش ي تو دستش بود با تعجب داشت نگام م ي كرد ..اخماشو كرد تو هم و با خشم گفت يچ: چ..ه؟ يم ي خواي ..؟ صاف يوا سادم سرجام واخم كمرنگ ي كردم ..چه پررو بود.. با لحن جد ي گفتم:من ب.. هنوز حرف از دهنم در نيومده بود كه بهم توپ : دي اهان اومد ي استخدام بشي يليخ..؟ خب ب اي برو تو.. با حرص نگاش كردم نيا.. چرا با من اينجور ي حرف م ي زد؟..انگار داره با خدمتكارش حرف م ي زنه.. ..هه چه دستور ي هم مي ..ده با همون لحن گفتم:بله منم قصدم همي نه كه برم داخل ول ي شما راه منو سد كردي.. زل زد تو چشمامو وبا اخم كش دي كنار يليخ: خب ب اي رد شو.. بعد هم زيچ هي ريز ي لب گفت كه نشني يول دم تو دلم گفتم خودتي..حالا هر چ ي كه گفت.. رفتم تو ...واااا اينجا كه كس ين ي ست.. صداشو از پشت سرم شني : دم .. نيبش الان بابا م ..ادي عيسر نگاش كردم..من با بابا نيا ي چكار دارم؟ نيا.. چرا انقدر راحت حرف م ي زنه؟.. خواستم بگم من با بابات كار ندارم با رييس شركت كار دارم كه در اتاق باز شد و هي مرد ميانسال تقر باي پنجاه ساله اومد داخل.. هي نگاه به من و پسرش انداخت.. اروم سلام كردم..سرشو تكون داد و ز ري لب جوابمو داد..پشت ميزش نشست..پس ا يير ني سه؟.لابد ا ني بچه پررو هم پسرشه.. ص به ندل ي اشاره كرد تا بشينم..اون پسر هم رو به رو ي من نشست اقا.. يير ي س با لحن جد ي رو به من گفت :بفرما ..ديي -برا ي مصاحبه مزاحمتون شدم..ظاهرا به هي منش ي خانم نيازمند ..دي سرشو تكون داد وگفت :درسته..مداركتونو لطف كن ..دي مدرك يد پلمم يود پلم كامپيوترمو دادم..اخه 1 سال پيش مامان اصرار داشت كه برم كلاس كامپيوتر..البته من خودم هم علاقه داشتم ول ي خب مخارجش ز يم ادي يول..شد انقدر مامان اصرار كرد تا اينكه قبول كردم.. كتابخانه نودهشتيا عشق و دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل )  به هر دو مدرك نگاه كرد و رو به من گفت يد: پلم يدار ..د؟ سنتون هم كه خ يلي كمه..ظاهرا به كامپيوتر هم اشنا هست ..دي خب ا ني براي ما مهمه يول.. سابقه ي منش ي گر ي ندار ..دي نفسشو داد بيرون وگفت: يانگ زتون برا ي كار چي ..ه؟ منظورم ا نهي كه هدفتون از كار پ داي كردن تو هي همچ ني سن كم يچ ي ..ه؟ جد ي نگاهش كردم وگفتم :هدفم مثل خ يد يها يلي گه كار و درامد اون كاره.. .نيهم يير س : پس از نظر مال ي مشكل دار دي درسته؟.. سكوت كردم وچ زي ي نگفتم كه اون هم وقت ي سكوت منو د دي گفت :البته قصدم دخالت تو مسائل خصوص ي شما نيست يول.. خب اگر بخوام شما رو استخدام بكنم با دي هياز سر ي مسائل با خبر باشم.. -درسته يول.. هر وقت استخدام شدم من هم همون هي سر م ي سائل رو برا ي شما توض يم حي ..دم لبخند كمرنگ ي زد وسرشو به نشونه ي موافقت تكون داد.. سرمو چرخوندم كه نگام به همون پسر جوون افتاد...زل زده بود به من وبا پوزخند نگام م ي كرد..از نگاهش ه چي خوشم نيومد.. يير س نيا: فرم رو پر كن ..دي فرم رو ازش گرفتم وشروع كردم به پر كردن.. يير س يك: ارش بهش زنگ زدي ..؟ يك ارش : اره زنگ زدم يم يول.. گفت جنس ها حاضر نيستن..مرتي نيا كه همه مدت ما رو سركار گذاشته كه اخرش بگه حاضر نيست.. يير س يليخ: خب 2 ..روز دي گه صبر كن اگر د دي ي همچنان خبر ي نشد خودت اقدام كن..فهم دي ي ..؟ يك ارش : باشه.. فرم رو گرفتم طرفش..رو به من گفت :شما م ي ديتون تشريف ببر ..دي اگر قبولتون كرد مي باهاتون تماس م ميريگ ي .. سرمو تكون دادم :باشه..بااجازه..خداحافظ.. يير س : خدانگهدار.. از اتاق اومدم بيرون..نفس عم قي يكش ..دم خدا كنه قبولم كنند..حداقل هي كدوم از ا 5 ني جا يي كه رفتم اگر قبول بشم خودش جا يام ي دوار ..هي ******* تازه از خواب بي دار شده بودم..صدا ي زنگ تلفن بدجور ي رو اعصابم بود..غرغركنان رفتم طرفشو برش داشتم.. -الو.. --الو سلام خانم..منزل خانم بهار سالاري ..؟ -سلام..بله خودم هستم..شما؟.. --من صداقت رييس شركت سماء هستم..شما جهت مصاحبه به اينجا مراجعه كرده بودي ..د؟ عيسر گفتم :بله بله.. --خانم با استخدام شما موافقت شده..فردا م ي ديتون تشريف ..دياريب دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) يوا خدا يعني درست شنيدم؟..قبولم كردن؟..به هم ني زودي ..؟ ذوق كرده بودم ول ي سع ي كردم ارامش خودمو حفظ كنم.. نفس قيعم يكش دم وبا صدا يي كه به راحت يم ي شد خوشحال ي روتوش د دي گفتم :ممنونم..فردا حتما م ..امي -- اريبس خب..خدانگهدار.. -خداحافظ.. گوش ي رو گذاشتم از زور خوشحال غيج ي يكش دم و تو جام بالا وپا يپر نيي ..دم مامان از تو اشپزخونه اومد بيرون وبا تعجب نگام كرد.. با خوشحال ي رفتم طرفشو بغلش كردم :وااااااا ي مامان قبولم كردن..از فردا مي رم سركار يليخ.. خوشحالم.. مامان منو از خودش جدا كرد وبا دلخور ي گفت: اخه اي نم خوشحال ي داره دخترم؟..من نم ي خوام تو كار كني..تو با دي درستو ادامه بد ي نه اينكه با نيا سنت بر ي سركار وبش ي منش هي ي شركت ي كه نم ي شناسيش نم.. ي دون ي چه جور ادما يي توش رفت وامد دارن..دخترم من نگرانتم.. بغلش كردم وبا لحن اطمينان بخش ي گفتم: مامان ي نگران چ ي هستي ..؟ به دخترت اعتماد داشته باش..من مواظب خودم هستم.. اشك يها مامان ريخت رو ي صورتشو گفت : يعز زم من به تو اعتماد دارم ول ي به مردم نه يب.. رون از اينجا گرگا اديز ي ي هستند كه با دي دن توبه راحت ي برات دندون ت يم زي كنند..دخترم تو جووني..ماشااالله خوشگلي يب.. تجربه اي..همه نايا ي باعث مي شه من بترسم ونگرانت باشم..تورو خدا يب شتر مواظب خودت باش.. گونه ش رو بوسي دم وگفتم:باشه مامان جونم تو.. رو خدا خودتو ناراحت نكن..من مواظب خودم هستم..بهتون قول مي چيه دم اتفاقي برام ين افته..پس دي گه هيگر نكن.. با لبخند اشكاشو پاك كردم.. مامان لبخند كمرنگ ي زد وگفت:خدا همي شه همراه و مواظبت باشه دخترم.. با لبخند نگاش كردم..دركش م ي كردم..مادر بود و نگران هي دونه دخترش بود.. يا يول نكه يبش نم تو خونه وه چي كار مف دي ي انجام ندم هم كه نشد كار..لااقل منم با هي دي تكون ي به خودم بدم وكمك خرج مادرم باشم.. يا شااالله هر وقت وضعمون بهتر شد م ي تونم به درسم هم ادامه بدم.. ******* جلو ي در شركت ايستاده بودم يه.. جان داشتم..از پله ها رفتم بالا و وارد شركت شدم..پشت ميزمنش ي همچنان خال ي بود..كه البته قرار بود توسط من پر بشه.. تقه يا به در زدم.. --بفرما ..ديي در اتاق رو باز كردم و رفتم تو ير.. س شركت اي همون اقا ي صداقت پشت م زي نشسته بود.. -سلام.. دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) --سلام..بفرما ..ديي به صندل ي اشاره كرد ن.. شستم.. هي برگه به طرفم گرفت وگفت ا ني هم فرم استخدام شما..پر كن دي وامضا كن ..دي از هم ني الان م ي ديتون مشغول بش ..دي ديگفت كه با كامپيوتر اشنا هست دي .. بنابرا يد ني گه لزوم ي نداره راهنماييتون كنم.. هي كاغذ گرفت جلوم وگفت :از رو نيا ي برگه به راحت يم ي ديتون بفهم دي كه چه كارها يي رو با دي انجام بد نيا..دي شما رو راهنما يم يي كنه.. برگه رو گرفتم وبهش نگاه كردم..معلوم بود ادما يليخ ي مقررات ي هستند كه ا ني همه رو ي استخدام منشيشون وسواس به خرج ميدن.. --فقط.. نگاش كردم.. --حالا م ي ديتون به من بگ دي كه ..شما به ا ني پول احتي اج يدار ..د؟ يا خدا ا ني چرا ول كن نيست؟..خب مسائل خصوص ي من به شماها چه ربط ي داره.. -بله من به ا ني كار ودرامدش احتي اج دارم.. سرشو تكون داد وگفت: اريبس خب يم.. ديبر ديتون سركارتون.. از جام بلند شدم وتشكر كردم واز اتاق اومدم بيرون.. با ذوق به م زي منش ي نگاه كردم وس عير رفتم سمتشو پشتش نشستم.. به اطرافم نگاه كردم..لوازم رو زيم ي منظم كنار هم چي ده شده بودن.. يس ستم رو روشن كردم ديبا.. از هم ني الان مشغول بشم.. داشتم برگه ي راهنما رو مرور م ي كردم كه در شركت باز شد وهمون پسر جوون كه اون روز تو اتاق رييس يد ده بودمش اومد تو..درسته اون روز پدرش اونو كيارش صدا زد..پس اسمش كيارشه.. نگاهش به من افتاد..با تعجب ابروهاشو انداخت بالا و بهم خي ره ..شد از جام بلند شدم وسلام كردم..اومد جلو هي.. لبخند بزرگ هم رو صورتش بود.. --سلااااااام..خانم خانما..پس بالاخره استخدام شد ار ي ه؟ اصلا از طرز صحبت كردنش با خودم خوشم نيومد..چه زود هم پسرخاله م ي ..شد با لحن جد ي گفتم:اگر اينجا پشت ا زيم ني نشستم معنيش نهيا كه استخدام شدم نيا.. كه سوال كردن نداره.. لبخندش تبد لي به پوزخند شد زيم.. رو دور زد ودرست كنارم ايستاد.. سع يم ي كردم به چشماش نگاه نكنم..چشما ياب ي و جذاب ي داشت..ابرو ي پهن و بلند..چشما ي درشت واب ي ولب ودهان وب يني متوسط...موها ي قهوه ا يت ي ره در كل خ يلي جذاب بود تو يول.. ي چشماش تو.. ي نگاهش زيچ هي خاص ي بود زيچ هي.. ي كه وقت ي نگام م ي كرد حس بد ي بهم دست يم داد نم.. ي دونم نگاهش از رو ي هوس بود يد زيچ اي يول..گه حس خوب ي نسبت بهش نداشتم.. صداشو يشن ..دم با همون پوزخند كه رو لباش بود گفت:من پسر رييس نيا شركتم..تو هم منش نيا ي شركت هستي يا.. نجا من سوال م ي كنم تو دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) هم با دي جواب بدي يا.. نجا من ريي سم تو هم ز ري دست مني..پس دي گه نشنوم اينطور با من صحبت م يكن ي .. ديشن چ ي ي گفتم؟.. جمله ي اخرش رو همچ ني محكم وبلند گفت كه چهارستون بدنم لرز ..دي -- صداتو نشني ..دم اخمامو يكش دم تو هم و با لحن اروم ي گفتم :بله شني ..دم ديتاك كرد :قربان.. نگاش كردم.. --بگو بله شني دم قربان..قربانشو جا انداختي.. با حرص دندونامو روي هم فشردم.. ..هه مرتي ي كه عقده اي يح.. ف كه مجبورم..وگرنه صد سال ا ني خفت رو تحمل نم ي كردم كه امثال اي نها يا نطور بهم دستور بدن.. -بله قربان.. يشن چ دم ي ..ديگفت نگاش كردم وادامه دادم :حالا م ي تونم به كارم برسم؟.. سرشو اورد جلو..با تعجب نگاش كردم.. با همون پوزخند مسخره ش گفت :نه خوشم اومد..علاوه بر خوشگليت باهوش هم هستي يم.. دوني كه اگر ازم اطاعت نكني سه سوت اخراجي؟...پس دي گه تكرار نشه خانمي.. با خشم نگاش كردم وچ زي ي نگفتم..قهقهه ي بلند ي زد و رفت تو اتاقش..اتاق ي كه درست كنار اتاق پدرش بود.. وقت ي كه رفت با حرص خودمو پرت كردم رو صندل ي ودر حالي كه خودكار تو دستمو از زور خشم فشار م ي دادم ز ري لب گفتم:مرض..زهرمار..رو اب بخند .. ي اداشو در اوردم (بگو بله شني دم قربان..قربانشو جا انداختي..) ..هه مرتي ي كه عقده اي.. هي دفعه در اتاقش باز شد واومد بيرون..از جام يپر ..دم با تعجب نگاش كردم. با لبخند گفت:دار ي پشت سر من بد وبي گيم راه ي ..؟ اشكال نداره من ند يگ يم دي يول..رم تكرار نشه..البته.. دست به س نهي نگام كرد وگفت :من در قباله تو ند يگ يم دي رما.. يهم شه هم از ا ني خبرا نيست يول.. خب به نظرم تو فرق م يكن ي .. چشمك زد وگفت:به كارت برس خانمي.. دوباره همون قهقهه ي مسخره ش بلند شد ورفت تو اتاقش.. منم مات ومبهوت س خي سرجام وايساده بودم وبه ا ني فكر م ي كردم كه يارو كمبود داره؟..كلا تعط ..لهي من تازه امروز مشغول به كار شدم وا نوي نم ي شناسم اون وقت چقدر زود باهام صم مي ي شده ..اصلا به چه حق ي به من مي گه خانمي ..؟ من اومدم اينجا كار كنم نه اينكه از طرف ا ني اقا چن ني حرفا ي مزخرف ي رو بشنوم هي ديبا.. جور ي نشونش م ي دادم كه من از اوناش نيستم.. ..هه فكركرده كي اي..ه؟ درمورد من چطور فكركرده؟ دينبا.. بذارم پا فراتر از حدش بذاره و روش بيشتر از ا ني بهم باز بشه.. واقعا يليخ پررو بود.. دانلود رمان عشق و احساس من  فرشته  27 ( pdf موبایل ) ******* 1 هفته م ي شد كه تو نيا ي شركت كار م ي كردم..داشتم ليست شركتا يي كه باهاشون قرارداد داشت مي رو چك م ي كردم وقرارهامون رو باهاشون هماهنگ م ي كردم كه صدا ي تلفن بلند شد..دكمه رو زدم.. --خانم منشي هي.. فنجون قهوه ب اتا دياري ق من.. -بله قربان..الان ميارم.. اه انگار ابدارچيش هستم يعني.. شركت به ا ني بزرگ هي ي ابدارچ ي نداره كه من با دي دم به دقي قه برا ي اقا چا ي و قهوه ببرم؟.. تو 1 نيا ي هفته كارم شده بود هم ني ..تا حالا ازم قهوه نخواسته بود همي يم شه گفت فقط چاي يول.. انگار امروزهوس قهوه كرده بود.. از پشت م زي بلند شدم و رفتم تو اشپزخونه..قهوه ش رو اماده كردم و ريختم تو فنجون وگذاشتم تو س .. يني چند تا ش ينيري هم گذاشتم تو هي بشقابه كوچيك و به طرف اتاقش رفتم.. تقه يا به در زدم وبا شني دن صداش كه گفت :بفرما ديي .. درو بازكردم ورفتم تو.. پشت يم زش نشسته بود وبه صفحه ي يمان تور لپ تاپش نگاه م ي كرد.. فنجونشو گذاشتم رو م زي و بشقابه ش ينيري رو هم گذاشتم كنارش.. هي نگاه به فنجون كرد وگفت: تلخه؟.. گنگ نگاش كردم وگفتم چ: ي ..؟ نگام كرد :اخلاقه من..خب منظورم قهوه ست دي ..گه تلخه؟.. تو دلم گفتم :تو مورد اول كه به چيه وجه هي.. پا گلوله نمك اديز يول.. ي ي شوري..به مزاج منم نم ي سازي.. -بله تلخه.. ابرشو انداخت بالا وسرشو كرد تو مانيتور و گفت :من ش يم نيري خورم اي ي نو ادت باشه برو عوضش كن.. اول فقط نگاش كردم..بعد دستمو با حرص بردم جلو تا فنجونو بردارم كه دستمو گرفت.. تنم لرز ..دي انگار از دستش هي يجر ان برق به بدنم وصل شد .. چشمام گشاد شد..با تعجب نگاش كردم.. همون لبخند مسخره ش رو لباش بود نم: ي خواد خانمي يا.. نبار اشكال نداره.. دستمو فشار داد وگفت :مگه مي شه قهوه ا ي كه با ا ني دستا ي نازت ري يخت رو نخورم وبذارم عوضش كني ..؟ تلخيش ب ه هم يم ينيريش ني ارزه يعز ..زم با تعجب نگاش م ي كردم..نه دي گه داشت روش خ لي ييييييي يم اديز ..شد همچ ني دستمو از تو دستش كشي يب دم رون كه فنجون قهوه ش افتاد رو م زي وهر چ ي قهوه تو فنجون بود پاشي ده شد رو ميزش.. خدا رو شكر برگه ا .. ي پرونده ا زيچ ي ي رو ميزش نبود كه خراب بشه يم يول.. زش حساب يكث ي ف شده بود..به درك ا ناي برام مهم نبود.. تقر باي سرش داد زدم: به چه حق ي به من دست م يزن ي ..د؟ شما رييس من هست دي درست ..من هم وظي فه دارم بهتون احترام بذارم نيا يول.. اجازه دانلود رمان جدید فرمت کتاب عشق و احساس من : PDF|APK|EPUB  دانلود رمان براي کامپيوتر PDF منبع تايپ رمان : www.shikweb.com جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید ! کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید ! چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

برای دانلود از لینک های زیر استفاده کنید

4
قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر